گنجور

 
فصیحی هروی

کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم

عافیت بودش متاع و ما بلا می‌خواستیم

اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش

نی دوای درد درد بی‌دوا می‌خواستیم

برد موسی بهر آمین گفتنم همره به طور

او دعا می‌کرد و ما عذر دعا می‌خواستیم

شد عبیر از بوی گل خاکستر بلبل ولی

ما غلط کردیم و این عطر از صبا می‌خواستیم

گوش آوردیم و همچون گل تهی بردیم حیف

زین گلستان ناله‌ای چند آشنا می‌خواستیم

کفر و دین مقصد نبود از خدمت دیر و حرم

مشت خاکی داشتیم و کیمیا می‌خواستیم

کوشش بیهوده ما آبروی سعی ریخت

سر نبود و سایه بال هما می‌خواستیم

خامکاریهای ما گم داشت بر ما راه را

کاندرین دشت پر آتش نقش پا می‌خواستیم

همت چشم فصیحی بین که امشب می‌فشاند

چشمه چشمه آفتاب و ما سها می‌خواستیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رضی‌الدین آرتیمانی

دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم

جامهٔ جان در غم عشقی فنا می‌خواستیم

دیده گریان، سینه سوزان، دل تپان، جان مضطرب

شکر للّه یافتیم آنچ از خدا می‌خواستیم

خود عیان بود آنچه می‌جستیم او را در نهان

[...]

قدسی مشهدی

دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم

گریه می‌کردیم و طوفان از خدا می‌خواستیم

وصل می‌جستیم و مطلب حسرت دیدار بود

عشق می‌گفتیم و درد بی‌دوا می‌خواستیم

شکر نعمت کس نمی‌داند چو ما، کز تیغ تو

[...]

ابوالحسن فراهانی

بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم

از فلک یک حاجت خود را روا می‌خواستیم

باد بیرون می‌برد از گلستان گل را مگر

شد نصیب گلستان آن گل که ما می‌خواستیم

دیر می‌آرد به مشتاقان نسیم پیرهن

[...]

فیاض لاهیجی

عمرها ما از خدا درد ترا می‌خواستیم

آفت جان و دل خود از خدا می‌خواستیم

کام دل عمری ز چشمانت طلب کردیم حیف

ساده‌لوحی بین ز بیماران دوا می‌خواستیم

آسمان پردیر می‌جنبد پی تدبیر کار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه