دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت
می کوثر به کف مغبچه حور سرشت
لوح رخسار تو آمد سبقم روز ازل
کلک قدرت چو سواد خط سبز تو نوشت
باده ده زانکه ز هر خانه سوی حق راهست
اگر از گوشه مسجد و گر از کنج کنشت
گر فلک خاک مرا خشت کند نیز خوشست
شاید از دور کند جا به سر خم آن خشت
کار چون کشته درودن بود آن شد دهقان
که درین مزرعه جز دانه انصاف نکشت
زال گردون چه کند جلوه گری ز اطلس چرخ
خوب از حله و افسون نشود زاهد زشت
فانیا از دم رندان شودت دل روشن
که زغال از اثر آتش تیزست انگشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با حالتی عاشقانه و عرفانی به وصف معشوق و ویژگیهای او میپردازد. او به کوی مغان اشاره میکند که نماد خوشی و بهشت است و از بادهای میگوید که راهی به سوی حق گشوده است. در این میان، واقعیتهای زندگی و تلاشهای آدمی در زمین را با دقت بررسی میکند و به تضادها و زیباییهای دنیا و روحانیت اشاره دارد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و درک معنوی میپردازد که میتواند دل را از ظلمت به روشنی سوق دهد.
هوش مصنوعی: امروز زمان لذتبردن و جشنگرفتن است. در این مکان، جایی که بزم مغان برپاست و شادمانی حاکم است، بهشتی که مانند کوثر (آب زلال و خوشبو) در دستان دخترانی زیبا و فرشتهسان جاری است.
هوش مصنوعی: به ظاهر زیبای تو، داستانی از آغاز آفرینش نوشته شده است؛ مانند آنکه نشان قدرتمند و ظریف بر روی کاغذ سبز نقش بسته است.
هوش مصنوعی: به من بادهی بنوشید دهید، زیرا که از هر مکانی میتوان به سمت حقیقت دست یافت، حتی اگر از گوشهی یک مسجد باشد یا از حاشیهی یک خانهی کوچک.
هوش مصنوعی: اگر آسمان هم من را به خاک تبدیل کند، باز هم خوشحالم، چون شاید از دورگاهی بر روی آن خاک نشسته و به سر خم آن خشت نگاه کنم.
هوش مصنوعی: کار به مانند کشتن است و در این مزرعه، دهقان تنها دانه انصاف را میکارد.
هوش مصنوعی: زال گردون نمیتواند زیباییهای آسمان را با لباس و دلبری افسون کند؛ زاهدی که زشت است، هرگز نمیتواند از این زیباییها بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: اگر در جمع رندان و جوانان حاضر شوی و دلت روشن باشد، متوجه میشوی که زغال به خاطر گرمای آتش، خیلی زود میسوزد و تغییر رنگ میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت
سجدهگه گر به نیاز است چه مسجد چه کنشت
جای آسایش مشتاق چه هامون و چه کوه
رهزن خاطر عشّاق چه زیبا و چه زشت
عشقبازی نه به بازیست که دانندهٔ غیب
[...]
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت
ناف هفته بد و از ماه صفر کاف و الف
که به گلشن شد و این گلخن پر دود بهشت
آنکه میلش سوی حقبینی و حقگویی بود
[...]
ای که بردی تو به خوبی گرو از حور بهشت
مصحف روی تو را خامه تقدیر نوشت
آیتی از ورق حسن تو هر کس که بخواند
سر توحید عیان گشتش و تقلید بهشت
در ازل حق به چهل صبح به مهرت ای جان
[...]
عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
عیب قطنی مکن ای اطلس پاکیزه سرشت
تار او چونکه بپود تونخواهند نبشت
تو اگر توت نسب داری و او گر پنبه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.