گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت

می کوثر به کف مغبچه حور سرشت

لوح رخسار تو آمد سبقم روز ازل

کلک قدرت چو سواد خط سبز تو نوشت

باده ده زانکه ز هر خانه سوی حق راهست

اگر از گوشه مسجد و گر از کنج کنشت

گر فلک خاک مرا خشت کند نیز خوشست

شاید از دور کند جا به سر خم آن خشت

کار چون کشته درودن بود آن شد دهقان

که درین مزرعه جز دانه انصاف نکشت

زال گردون چه کند جلوه گری ز اطلس چرخ

خوب از حله و افسون نشود زاهد زشت

فانیا از دم رندان شودت دل روشن

که زغال از اثر آتش تیزست انگشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت

سجده‌گه گر به نیاز است چه مسجد چه کنشت

جای آسایش مشتاق چه هامون و چه کوه

رهزن خاطر عشّاق چه زیبا و چه زشت

عشقبازی نه به بازی‌ست که دانندهٔ غیب

[...]

حافظ

آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه

که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت

ناف هفته بد و از ماه صفر کاف و الف

که به گلشن شد و این گلخن پر دود بهشت

آنکه میلش سوی حق‌بینی و حق‌گویی بود

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
نسیمی

ای که بردی تو به خوبی گرو از حور بهشت

مصحف روی تو را خامه تقدیر نوشت

آیتی از ورق حسن تو هر کس که بخواند

سر توحید عیان گشتش و تقلید بهشت

در ازل حق به چهل صبح به مهرت ای جان

[...]

صوفی محمد هروی

عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
نظام قاری

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت

که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

عیب قطنی مکن ای اطلس پاکیزه سرشت

تار او چونکه بپود تونخواهند نبشت

تو اگر توت نسب داری و او گر پنبه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه