ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل من
علم قبر بود شعله دود دل من
رنگ از خون دل و آب ز پیکان تو یافت
غنچه های غم و محنت که دمد از گل من
تیغ بر غیر زنی تا شوم از غصه هلاک
روح بخش دگران میشوی و قاتل من
مشکل من دهن تست پی دشنامم
تا دهن وا نکنی حل نشود مشکل من
بهر می ساکن میخانه شدم بوده مگر
از می و خاک در میکده آب و گل من
کرده سر خیل خرابات مرا پیر مغان
که شد آن مغبچه مست مه محفل من
تا به فکر دهنش کم شدم ای فانی نیست
یک قدم بیش سوی ملک فنا منزل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از آتش عشق صحبت میکند که منزل او را خاکستر میکند و میگوید که شعلههای دلش به خاطر غم و محنتی است که از عشق به وجود آمده است. او به مفاهیم مختلفی از جمله سرزنش و دشنام اشاره میکند و از دستان محبوبش طلب یاری دارد. همچنین بیان میکند که برای رسیدن به میخانه و نوشیدن شراب، بیوقفه در جستجوی آرامش است و در نهایت به سرنوشت فانی انسان اشاره میکند، به این معنا که همه چیز در نهایت به فنا میرسد. به طور کلی، شعر جوهر عشق و درد را به خوبی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، خانهام مانند خاک میشود و علم و دانش تنها شعله و دودی از دل من باقی میگذارد.
هوش مصنوعی: رنگ و زیبایی غنچههای غمانگیز و دردناک، از خون دل من و آب پیکانی که تو به زندگیام زد، نشأت میگیرد. این غنچهها از گل من در حال شکفتناند.
هوش مصنوعی: تو بر دیگران تیغ میزنی و باعث مرگ من میشوی، در حالی که به دیگران جان میدهی و من را به عذاب میاندازی.
هوش مصنوعی: مشکل من به تو بستگی دارد و تا زمانی که از من انتقاد نکنی، این مشکل حل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: برای خوش گذرانی و لذت از نوشیدنی، به میخانه رفتم، شاید که از می و خاک در این مکان، آب و گل وجود من به دست آید.
هوش مصنوعی: پیر مغان در جمعی که خوشگذران است، توجهام را جلب کرده و به من میگوید که آن دختر شرابی که در محفل من بود، چگونه به مستی کشیده شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که به فکر دنیا و لذایذ آن کم توجه شدم، ای انسان فانی، دیگر فاصلهای ندارم تا به سرزمینی بروم که در آن فنا و نیستی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
حاصلی نیست ز اندیشهٔ بیحاصل من
دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر
هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من
می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا
[...]
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
وی به هر کوی شده در طلبت منزل من
این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم
سایه زلف تو افتاد مگر در دل من
کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است
[...]
بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من
تیر مژگان تو از جوشن جان میگذرد
بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من
روز دیوان قیامت که منازل بخشند
[...]
ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من
سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من
مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود
حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من
فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند
[...]
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.