گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل من

علم قبر بود شعله دود دل من

رنگ از خون دل و آب ز پیکان تو یافت

غنچه های غم و محنت که دمد از گل من

تیغ بر غیر زنی تا شوم از غصه هلاک

روح بخش دگران میشوی و قاتل من

مشکل من دهن تست پی دشنامم

تا دهن وا نکنی حل نشود مشکل من

بهر می ساکن میخانه شدم بوده مگر

از می و خاک در میکده آب و گل من

کرده سر خیل خرابات مرا پیر مغان

که شد آن مغبچه مست مه محفل من

تا به فکر دهنش کم شدم ای فانی نیست

یک قدم بیش سوی ملک فنا منزل من