گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم

چو در مجلس بود آن مه بدین مقدار خرسندم

ز هجرت گریه‌های تلخ زهرم در مذاق افکند

چه باشد کام جان شیرین کنی از یک شکرخندم

به چشم آن لحظه بنشاندم نهال سرو قدت را

که از بستان دل نخل خیال غیر برکندم

خوشم با قطره خون کز جگر آید همانا هست

جگر پرگاله‌ها فرزند و چون فرزند فرزندم

شکاف تیغ هجرش را به سوزن اینکه می‌دوزی

رها کن شاید از مژگانش آید ناوکی چندم

ز زلف کافری زنار بستم بر میان لیکن

دروغی تهمت اسلام و دین بر خویش می‌بندم

سگ دیوانه بگریزد ز آشوب جنون من

چه نادانی تو ای ناصح که می‌خوانی خردمندم

مگر می قطره قطره در گلو ریزم که آساید

ز تیغ محنت هجران دل برکند برکندم

من از دیوانگی رسوای عالم گشتم ای فانی

ز من دیوانه‌تر آن کاو درین حالت دهد پندم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم

زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم

درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جان

مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم

چو با خود خوش نمی‌باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم

[...]

مولانا

بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم

که سنگ خاره جان گیرد بپیوند خداوندم

همی‌گفتم به گل روزی زهی خندان قلاوزی

مرا گل گفت می دانی تو باری کز چه می خندم

خیال شاه خوش خویم تبسم کرد در رویم

[...]

سعدی

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم

اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد

مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم

کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
اوحدی

از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم

نخواهم شیشهٔ نوش و نباید شربت قندم

مگر یزدان به روی من در وصل تو بگشاید

و گرنه من در گیتی به روی خود فرو بندم

نشان مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعت

[...]

سیف فرغانی

نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم

ز خوبان منقطع کردی بری از خویش و پیوندم

بجز تو گر دل و جان را بود آرام و پیوندی

دگر با دل نیارامم دگر با جان نپیوندم

تو داری روی همچون گل من شوریده چون بلبل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه