گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم

به من غریب رحمی که به کافران اسیرم

چو بکوی و قد او شیفته ام اگر چه واعظ

دهدم ز روضه و حور فسانه کی پذیرم

اجلم رقیب و عمرم شده آن لب روان بخش

نه از آن بود گریزم نه ازین بود گریزم

من از آرزوی آن تیغ هلاک و او کشد غیر

بکشید جای آنست ز غیرت ار نمیرم

به من از تو جور ناید به کجا رسد وصالت

که ترا جناب عالی من زار بس حقیرم

چو به میهمانم آیی کشم آه و نیم جانی

که جزین متاع نبود ز قلیل و از کثیرم

پی یک نظر به کوی تو درآمدم چو فانی

نظری نهفته گه گه تو ز حال وامگیرم

 
sunny dark_mode