گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

باز در دیر بتی عشوه نما می بینم

کاهل دین را ز وی آشوب و بلا می بینم

زاهدا منع مکن چون نگرم در رخ او

عیب این چیست که در صنع خدا می بینم

من و مایی نبود در ره وحدت هش دار

که من این ما و من از عین خطا می بینم

بیوفایی مگر این مه ز تو دارد تعلیم

که فلک دشمن ارباب وفا می بینم

گر گدای در میخانه شدم عیب مکن

که بران در همه شاهان چو گدا می بینم

کافرا کز پی ایمان ریایی مخلص

منزلی خوبتر از دیر فنا می بینم

فانیا جام فنا چو بکشم حافظ وار

که همه در روش حافظ و جامی بینم