سوی میخانه به رندان خبرم باز آید
گر سوی خانه مه نوسفرم باز آید
آن جگر گوشه اگر باز نیاید چه عجب
بارها گر سوی چشم از جگرم باز آید
پرتو مهر فتد بر سرم و سایه سرو
اگر آن نخل خرامان به سرم بار آید
وارهاند ز خمارم به در دیر اگر
می به کف مغبچه عشوه گرم باز آید
محتسب آمد و در صومعه مستم دانست
رخت در دیر مغان گر نبرم باز آید
من که در چشم کشم خاک خرابات فنا
نقد کونین کجا در نظرم باز آید؟
به غضب گر بشد آن مه ز برت ای فانی
باد باقی اگر از راه کرم باز آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی عاطفی و ملایم پرداخته است. شاعر از دو سو صحبت میکند: یکی زندگی در میخانه و دیگری زندگی در خانه. او به عشق و صمیمیت اشاره میکند و از دوری معشوق ابراز ناامیدی میکند، زیرا هر بار امید او برای دیدن معشوق به یأس تبدیل میشود. احساس خمار و مستی حضوری در شعر دارد و به همین خاطر از محتسب (پاسبان اخلاقی) و قضاوتهای او میگوید. شاعر به تناقضات عشق و مهر نیز اشاره دارد و تأکید میکند که در هیچکدام از این شرایط، ارزش وجود عشق و معنای آن کم نمیشود. در نهایت، او به گذر زمان و ناپایداری زندگی اشاره میکند و اینکه در صورت دوری معشوق، همچنان عشق باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر به میخانه بروم، خبرم به رندان میرسد، اما اگر به خانهی معشوق بروم، باز هم خبری از من به آنجا خواهد آمد.
هوش مصنوعی: اگر آن عزیزم دوباره به سراغم نیاید، جالب نیست؛ چون بارها شده که او نگاهش را به من انداخته است.
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید بر سرم بتابد و سایه درخت سرو بر من بیفتد، شاید آن نخل زیبا با نرمی و لطافتش بر سر من سایه افکند.
هوش مصنوعی: اگر در حال مستی از میخانه بیرون بروم، با این حال اگر ناز و عشوهای از محبوب به دستم برسد، دوباره به حال اول خود برمیگردم.
هوش مصنوعی: محتسب (مامور نظارت بر رفتار مردم) به صومعه آمد و متوجه شد که من مست هستم. اگر لباس من را از دیر (محل عبادت) مغان (مشرکان) نگیرد، دوباره برمیگردد.
هوش مصنوعی: من که در شرابخانه عشق، به خاطر زوال و فنا، همه چیز را رها کردهام، دیگر چه چیزی در این دنیا برایم جذاب است که به آن توجه کنم؟
هوش مصنوعی: اگر آن ماه زیبا از سر راهت برنخیزد و خشمگین شود، ای انسان فانی، باقی ماندن تو بیفایده است اگر او دوباره با لطف و مهربانی به تو بازگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عمر عاشق از املاک اجل فخرالدین
پنبه دزدید و ندانست که آن بگزاید
خورد سوگند و از آن شومی سوگند دروغ
پنبه شد رشته و از . . . ونش برون میآید
مفتی شرع کرم عاقلهٔ ملت جود
آنکه از مادر احرار چنو کم زاید
فتوی بنده چو از روی کرم برخواند
حکم فتوی بکند مشکل آن بگشاید
خواجهای بندهٔ خود را نه به تکلیف سؤال
[...]
روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا
چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید
باش تا دست دهد دولت ایام وصال
بوی پیراهنش از مصر به کنعان آید
ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید
فلک از عکس ویم ماه دگر بنماید
گر ببیند رخ چون آتش رخشنده در آب
دل خود را چو دل خلق جهان برباید
چون رقم بر بقم از نیل صبوحیش زنند
[...]
ای وزیری که دلت همت اگر در بندد
گره عقد ز ابروی فلک بگشاید
قدم همت تو تارک کیوان سپرد
چنبر طاعت تو گردن گردون ساید
در زمان قلمت زهره ندارد بهرام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.