گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

آن قلندروَش که سویش دل به پاکی می‌کشد

پاکبازان را به کوی دردناکی می‌کشد

هر الف کو می‌کشد بر سینه از مستی و حسن

راستان را دل به سوی سینه چاکی می‌کشد

زین سبب شادم که شاید تیغ او بر من رسد

چون برش بر هرکس از بی‌وهم و باکی می‌کشد

چون طبیب عشق خواند نام بیماران هجر

زین مرض بر نام من خط هلاکی می‌کشد

هرچه از دورانت آید شکر بهتر ز آنکه چرخ

جمله تیغ ظلم بر دل‌های شاکی می‌کشد

بلای عشق ز مردم گریخت ای فانی

ولیک روی به ویرانه رهی آورد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

هرکه او را میل خاطر سوی ارزانی بود

او برنج و خواری ارزانی و ارزانی بود

من بچشم یار از آن خوارم که ارزان یافتست

چون ببینی خواری هرچیز ز ارزانی بود

بر جفای صد شبش ناید پشیمانی شبی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۶۹ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید

باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید

در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باش

کایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید

ملک‌ گیتی دولت عالی تورا دادست و بس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

از برای بخشش آموزی چو اقبال و خرد

آفتاب از اوج خود شاگرد این درگاه باد

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
ادیب صابر

عیش من تلخ است بی تو ور بخواهد یک زمان

دو لب شیرین تو تلخ مرا شیرین کنند

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه