آن قلندروَش که سویش دل به پاکی میکشد
پاکبازان را به کوی دردناکی میکشد
هر الف کو میکشد بر سینه از مستی و حسن
راستان را دل به سوی سینه چاکی میکشد
زین سبب شادم که شاید تیغ او بر من رسد
چون برش بر هرکس از بیوهم و باکی میکشد
چون طبیب عشق خواند نام بیماران هجر
زین مرض بر نام من خط هلاکی میکشد
هرچه از دورانت آید شکر بهتر ز آنکه چرخ
جمله تیغ ظلم بر دلهای شاکی میکشد
بلای عشق ز مردم گریخت ای فانی
ولیک روی به ویرانه رهی آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جذابیت و قدرت عاشقانه یک قلندری میپردازد که دلهای پاکبازان را به سوی خود میکشد. شاعر با زبان استعاری بیان میکند که این عشق و محبت به گونهای است که افراد را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و از آنها میکشد. با اشاره به حسرتها و دردهای عاشقانه، شاعر شاد است که ممکن است محبت این قلندر به او نیز برسد. در نهایت، شاعر به این واقعیت میرسد که با وجود مشکلات و ظلمهایی که عشق به همراه دارد، این مسیری است که باید پیموده شود و انسان باید با آن مواجه شود.
هوش مصنوعی: آن درویش یا شخص آزاداندیش که دل به او جذب میشود، کسانی را که عشق و قربانی کردن در راه عشق را تجربه کردهاند، به دنیای پرفراز و نشیب و سختی میکشاند.
هوش مصنوعی: هر الفی که از شوق و زیبایی به دل میافتد، عشقی را به سمت کسی میکشاند که دلش شکسته و رنجیده است.
هوش مصنوعی: به همین دلیل خوشحالم که ممکن است شمشیر او بر من نیز فرود آید، همانطور که بر دیگران بدون دغدغه و ترس فرود میآید.
هوش مصنوعی: وقتی که پزشک عشق نام بیماران دوری را میخواند، من هم به خاطر این درد و جدایی، نشانهای از مرگ بر نام خود میزنم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از ناحیه شما به من برسد، برای من ارزشمندتر از این است که دوران سخت و ظلمی که بر دلهای خسته حاکم است، تجربه کنم.
هوش مصنوعی: عشق در دل مردم به مشکل و رنجی تبدیل شده و از آنها فرار کرده است، اما در عوض، تو به سوی ویرانهای که محبت و عشق را در خود دارد، راهی پیدا کردهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرکه او را میل خاطر سوی ارزانی بود
او برنج و خواری ارزانی و ارزانی بود
من بچشم یار از آن خوارم که ارزان یافتست
چون ببینی خواری هرچیز ز ارزانی بود
بر جفای صد شبش ناید پشیمانی شبی
[...]
خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید
باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید
در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باش
کایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید
ملک گیتی دولت عالی تورا دادست و بس
[...]
از برای بخشش آموزی چو اقبال و خرد
آفتاب از اوج خود شاگرد این درگاه باد
هر که را نور تجلّی بر دلش آید پدید
بس عجب نه گر چو موسی که برو ریحان شود
عیش من تلخ است بی تو ور بخواهد یک زمان
دو لب شیرین تو تلخ مرا شیرین کنند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.