ملمع خرقهام از وصلهها بادپالا شد
بدان هیأت که گویی داغهای باده هرجا شد
وز آنها پاره ای دیگر بسان جامه کعبه
به بین کش دوخته بر روی محراب مصلا شد
چه عالی رتبه شد دیر مغان کز نام او مستی
اگر یک پایه بالا جست بر نام مسیحا شد
مر زان مغبچه زاهد که ترک عشق فرمودی
چو دیدش سبحه و سجاده زنار و چلیپا شد
جوانی دل ز دستم برد و عشقش می به دستم داد
مرا پیرانه سر اسباب رسوایی مهیا شد
بآئین صلاح و تقویم آراست شیخ آوه
همه بر باد رفت از دور چون آنشوخ پیدا شد
چه پرسی در خراباتم که نقد صبر و هوشت کو
هم اول روز ز آشوب می و شاهد به یغما شد
مرا در خانقه زهد و خرد بس تیره میدارد
خوش آن رندی که در دیر مغان سر مست شیدا شد
نبوده وادی عشق و محبت را کران ای دل
که شد آوارهتر فانی درین دشت بلا تا شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای شاعر در مورد عشق و مستی میپردازد. شاعر از لباسهای وصلهدار خود به عنوان نشانهای از تجارب و زخمهای زندگی یاد میکند و به نحوی به می و محبت اشاره دارد که همواره در دسترس است و او را از زهد و ریاضتهای بیهوده میرهاند. او به صحنههای عاشقانه و پرشور مینگرد، در عین حال که از عرفان و زهد نیز دلزده است. در نهایت، شاعر به بینهایت بودن عشق اشاره میکند و تجربیات خود را در دنیای پرآشوب و پر از عشق و بلا توصیف میکند.
هوش مصنوعی: خرقهی زیبای من از وصلهها و وصلهکاریها پر شده است، به شکلی که انگار در هر کجا که نگاه میکنم، آثار باده و شراب نمایان است.
هوش مصنوعی: برخی از آنها مانند پارچهای که کعبه را میپوشاند، بر روی محراب نماز نصب شدهاند.
هوش مصنوعی: دیر مغان در مقام و اعتبار به اوج رسیده است و نام او موجب مستی و شیدایی میشود؛ به طوری که اگر یک درجه بالاتر برود، میتواند به نام مسیحا دست یابد.
هوش مصنوعی: از آن دختری که زاهدانه از عشق دست کشید، پرهیز کن. چون او وقتی تسبیح و سجاده را دید، به عشق و زیبایی پر از تردید شد.
هوش مصنوعی: جوانی با جذابیتش دل من را گرفت و عشقش به من شوق و شور داد، حالا با اینکه پیر شدهام، شرایطی برای رسواییام فراهم شده است.
هوش مصنوعی: شیخ آوه با رعایت اصول درست و اصلاح امور خود را به زیبایی آراسته بود، اما وقتی آن جوان خوشسیما ظاهر شد، همه چیز به هم ریخت و از دور به نظر میرسید که تمام تلاشهایش بیفایده بوده است.
هوش مصنوعی: چرا در مکان پرهیاهوی میخانه از من سؤال میکنی که صبر و خردت کجاست؟ زیرا از همان ابتدا، زیبایی شراب و معشوق باعث نابودی آرامش و تفکر من شد.
هوش مصنوعی: در خانقاه و محیط زهد و دانش، من را حسی تیره و ناامید میکند. خوش به حال آن شخصی که در میخانه، مست و شیدا شده است.
هوش مصنوعی: عشق و محبت هیچ مرزی ندارد، ای دل! در این سرزمین پر از مشکلات، بیشتر آواره و بیقرار شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوم ترجیع این باشد که بر بت اشک من شاشد
برآشوبد، زند پنجه، رخم از خشم بخراشد
ندانم تا دگربار این دل ریشم چه شیدا شد
مگر عکس رخ دلبر به جان باز آشکارا شد
دگر چون با دلم لعلش نهان در گفتوگو آمد
صدای ناله زار دل ریشم به هرجا شد
به صحرا چون که بیرون رفت باز آن دلبر از خلوت
[...]
هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد
پی بیرون شد از دریای غم کشتی مهیا شد
زماه نو چنان شد صیقلی آیینه دلها
که هر کس هر چه در دل داشت بی مانع هویدا شد
به از روشندلی تیر شهابی نیست شیطان را
[...]
به امید فنا تاب وتب هستیگوارا شد
هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد
فکندیم از تمیز آخر خلل درکار یکتایی
بدل شد شخص با تمثال تا آیینه ییدا شد
زبان حال دارد سرمهٔ لافکمال اینجا
[...]
هزبر بیشه مردی سلیم بن محمود آنکه
به نوک نیزه اش بس عقده واناشده، واشد
ز کینش رزمگه شد دشت چین از بس تن بی جان
تو می گوئی ز جبهه ش قابض الارواح هویدا شد
تمنا داشت پیش شیر شیران داور اعظم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.