گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

من درد زهر هجران در می کشم بیادت

تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت

ما از خمار مردیم در کنج نامرادی

ساغر تهی مبادت از باده مرادت

ای کز ریا غمت بود وز باده شاد گشتی

غمگین مباد یا رب هرگز درون شادت

گر خانقاه تقوی در بسته شد چه باک است

دیر فنا کشادست زو باز شد کشادت

از خرقه می آلود غم نیست در خرابات

گر در طریق رندی پاکست اعتقادت

در هر چه قسمت تست راه رضا نپویی

در حیرتم که آیا با کیست این عبادت

فانی اراده ات را خواهی اراده دوست

باید که سر درآری در حلقه ارادت