هیچ کس چاره ساز کارم نیست
چه کنم بخت سازگارم نیست
کشته صبر و انتظارم و باز
چاره جز صبر و انتظارم نیست
چه عجب گر ز بخت نومیدم
دلکی بس امیدوارم نیست
جز به تأثیر نحس انجم را
نظری سوی روزگارم نیست
باغ عیش مرا خزان دریافت
آه کامید نوبهارم نیست
غرقه در آهنم چو دیوانه
گرچه با دیو کارزارم نیست
چند خواهم ز هر کسی یاری؟
که کند یاریم، چو یارم نیست!
زین دیارم نژاد بود ولیک
هیچ یار اندرین دیارم نیست!
ز آن مئی کز پی نشاط خورند
بهره جز محنت خمارم نیست
با همه رنج و محنت این بتر است
که غمم هست و غمگسارم نیست
با دل رنجه و تن رنجور
طاقت بند شهریارم نیست
آه و دردا که شهریار مرا
خبر از نالهای زارم نیست
خسروا زینهار کز عالم
جز به نزد تو زینهارم نیست!
گر بترسیدم از سیاست تو
به برِ اهل عقل عارم نیست
بار عبرت نمای من تیغ است
گر ازین بار اعتبارم نیست
این یکی بار، عذر من بپذیر
گرچه خود روی اعتذارم نیست
خود گرفتم که با غم زندان
محنت بند استوارم نیست
کشتنم را بس اینقدر باری
که برت گاه بار، بارم نیست
بیشتر زین مدارم از خود دور
که ازین بیشتر قرارم نیست
نیست شب کز سرشک خونینم
دانه لعل در کنارم نیست
از پی حرز جان خود در بند
جز دعا گفتن تو کارم نیست
رنجم آنست کز تو مهجورم
ور نه باک از چنین هزارم نیست
محنت من ز ملک و مال منست
هر دو گر عاقلم به کارم نیست
هم در این قلعه خانه ام فرمای
که برین جای اختیارم نیست
کز نر و ماده جز من و طفلی
هیچ کس زنده در تبارم نیست
در دل از بس ندم که هست مرا
طاقت آنکه دم برآرم نیست
غرقه گشتم به محنتی که در آن
غم این رنج بیکنارم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس ناامیدی و اندوه خود سخن میگوید. او از اینکه هیچ کس در زندگیاش به او کمک نمیکند، غصهدار است و میگوید که بخت او سازگار نیست. صبر و انتظار تنها گزینههای او هستند و او در عذاب صبر به سر میبرد. او به تقدیر و ستارههای نحس اشاره میکند که دلش را به یأس و ناامیدی میکشاند. همچنین به تنهایی خود در جامعه اشاره میکند و میگوید که هیچ یاری در دیار خود ندارد. با وجود تمام رنجها و مشکلات، او میداند که تنها به دعا از پروردگار متکی است و به عواطف و احساسات درونیش میپردازد. شاعر در پایان به حال ناگوار خود و رنجی که از جدایی و غم دارد، اشاره میکند و میگوید که در این دنیای پر از درد، هیچ کس جز او و فرزندش زنده نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به من در حل مشکلهایم کمک کند، زیرا بخت و اقبال من به هم نمیخورد.
هوش مصنوعی: من به خاطر صبر و انتظار زیاد، به شدت آسیب دیدهام، ولی دوباره جز صبر و انتظار راهی ندارم.
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر از سرنوشت ناامید شدهام، چرا که در دل اما هنوز امیدی دارم.
هوش مصنوعی: جز تحت تأثیر منفی ستارهها، نگاهی به آیندهام ندارم.
هوش مصنوعی: باغ شادی و لذت من دچار خزان و زوال شده است و آرزوهایم به پایان رسیده، دیگر خبری از بهار و شادی نیست.
هوش مصنوعی: من به شدت در مشکلات و سختیها غرق شدهام، حتی اگر با موجودات شرور مبارزه کنم، هیچ درگیری و جنگی با آنها ندارم.
هوش مصنوعی: چند نفر را میتوانم پیدا کنم که به من کمک کنند؟ وقتی که کسی که به من کمک کند، خودم را ندارم!
هوش مصنوعی: من از این سرزمین اصل و نسب دارم، اما هیچ دوستی در این سرزمین برایم وجود ندارد!
هوش مصنوعی: از آن شرابی که برای خوشگذرانی و نشاط مینوشند، جز درد و رنج و ناراحتی نصیب من نمیشود.
هوش مصنوعی: با وجود تمام سختیها و دردهایی که میکشم، این بدتر است که من غم دارم و کسی نیست که تسلایم بدهد.
هوش مصنوعی: با دل آزرده و بدنی خسته، دیگر طاقت ماندن در زیر سلطه شهریار را ندارم.
هوش مصنوعی: ای کاش که شهریار از درد و نالان من باخبر بود، اما افسوس که او هیچ اطلاعی از غمهای من ندارد.
هوش مصنوعی: ای سروران، باش注意 که من در این دنیا جز نزد شما هیچ امیدی ندارم!
هوش مصنوعی: اگر از تدبیر و سیاست تو بترسم، دلیلی برای نگرانی اهل عقل وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه امروز اعتبار و منزلتی ندارم، اما همچنان میتوانم به دیگران درس عبرت بدهیم.
هوش مصنوعی: لطفاً یک بار دیگر عذرخواهی مرا بپذیر، هرچند که خودم به عذرخواهی کردن تمایلی ندارم.
هوش مصنوعی: من فهمیدم که غم و مشکلاتی که دارم، مرا به بند نمیکشد و من هنوز استوار و مقاوم هستم.
هوش مصنوعی: میگوید که دیگر به اندازه کافی از درد و رنج کشته شدن را تحمل کردهام. حالا دیگر برای من بار سنگینی نیست، چون تو به اندازهای که من بار را میکشم، بار سنگینی بر دوشت نداری.
هوش مصنوعی: بیشتر از این که از خودم دور باشم، نمیتوانم آرامش و قرار پیدا کنم.
هوش مصنوعی: شب هیچگاه بیحالی و غم من را کنار نگذشته که در آن اشکی از دل بر زمین نریزم و گویی دانههای لعل برای من جا بماند.
هوش مصنوعی: برای حفظ جانم تنها کارم دعاکردن است و هیچ کار دیگری نمیتوانم انجام دهم.
هوش مصنوعی: رنج من از این است که از تو دورم، وگرنه از چنین رنج و سختیهای دیگر نگرانی ندارم.
هوش مصنوعی: درد و رنج من به دلیل داشتن ملک و مال است؛ اگر عاقل باشم، نباید به این مسائل توجه کنم.
هوش مصنوعی: من در این قلعه زندگی میکنم، اما در این مکان هیچ اختیاری بر اوضاع ندارم.
هوش مصنوعی: تنها من و فرزندم از نسل خود زندهایم و هیچ کس دیگری از نر و ماده در تبارم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از شدت احساسی که در دل دارم، آنقدر طاقت ندارم که حتی بتوانم یک کلمه بگویم.
هوش مصنوعی: به شدت در مشکلاتی فرو رفتهام که در میان آن، غم و اندوهی وجود ندارد که از این درد رهایی یابم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس به عشق تو دستیارم نیست
دل بهجر تو پایدارم نیست
من نگویم که دیده نیست مرا
هست بی روی تو نگارم نیست
بیکی دل چه مایه رنج کشم
[...]
گفت با کس به شهر کارم نیست
رفتن از ده جز اضطرارم نیست
من که خود غیر عشق کارم نیست
عاشق ار نیستم، قرارم نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.