مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
خرام او دمی در چشم من صد بار بایستی
خلد بی روی او از هر گلی در دیده ام خاری
اگر خاریست باری زان گل رخسار بایستی
بسرو و سوسن خود باغبان بسیار می نازد
ترا گاهی گذاری جانب گلزار بایستی
دریغست آتش عشق تو در دلهای آسوده
تمام این شعله در جان من افگار بایستی
من دلخسته را گل بر سر بالین چکار آید
بحالم یکنظر زان نرگس بیمار بایستی
ز خوی نازک او اشک و آه من گره تا کی
دلم آتش فشان و دیده گوهر بار بایستی
علاج درد بیماران چو میپرسید لعل او
فغانی را در آن دم قوت گفتار بایستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و تاثیر عمیق عشق صحبت میکند. او به وجوه حیات و وجود خود اشاره میکند که تحت تأثیر چهره محبوبش قرار دارد و خود را در آتش عشق میسوزاند. همچنین، شاعر به حسرت و غم دلخوشیهای دیگران اشاره میکند و میگوید که آتش عشق محبوبش تنها در قلب او وجود دارد. در نهایت، او به عنوان یک بیمار عاشق، به نیازی برای حضور یار و نگاه او اشاره میکند که باعث آرامش و درمان دردهایش میشود. این شعر تلاشی است برای بیان عواطف عمیق عاشقانه و فراق از معشوق.
هوش مصنوعی: من باید آن پری زیبا را در چشمانم ببینم و هر بار که او با ناز و کرشمه میآید، دلم میخواهد لحظهای طولانی او را تماشا کنم.
هوش مصنوعی: بهشت بدون دیدن او، برایم مانند گلی است که در آن، خاری در چشمم است. اگر هم خاری وجود دارد، به خاطر آن گل روی او باید تحملش کنم.
هوش مصنوعی: باغبان به زیباییهای گل و گیاهان مانند سرو و سوسن بسیار افتخار میکند، اما گاهی باید به سمت گلستان بروی و لحظهای در کنار آنها بایستی.
هوش مصنوعی: متأسفانه عشق تو در دلهای آرام و بیخبر از درد، به آتش خود نمیسوزد و این شعلهی سوزان باید در وجود من باقی بماند.
هوش مصنوعی: من که دلbroken هستم، گل بر سر بالینم چه فایدهای دارد؟ تنها یک نگاه از آن نرگس بیمار کافی است که حال مرا تغییر دهد.
هوش مصنوعی: از ویژگی نرمخو و لطیف او، اشک و آه من به هم گره خورده است. تا چه زمانی قلبم باید مانند آتشفشان بجوشد و چشمانم همچون باران اشک بریزد؟
هوش مصنوعی: وقتی از درمان درد بیماران میپرسیدند، زیبایی او مانند لعل (یا مروارید) فغانی را به زبان میآورد. در آن لحظه، برای قدرت بیان و کلام نیاز بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
چه سود از بوی گل ما را، نسیم یار بایستی
رخش در جلوه نازست و من از گریه نابینا
دریغا، دیده های بخت من بیدار بایستی
شبانگاهم که چون بی رحمتان می کشت هجرانش
[...]
مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
هزاران غم کزو دارم یکی غمخوار بایستی
نمودی چهره مقصودی ز رخسار و خط خوبان
ولی آئینه ما آی پی زنگار بایستی
چه سود ار همدمم شد خضر سوی چشمه حیوان
[...]
ز من بیگانه شد، بیگاه با اغیار بایستی
چرا با دیگران یارست؟ با من یار بایستی
در آن کو رفتم و از دیدنش محروم برگشتم
بهشتی آن چنان را دولت دیدار بایستی
چه نازست این؟ که هرگز در نیاز ما نمی بینی
[...]
دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی
میان بلبلانم جای در گلزار بایستی
نشد ز ایوان و قصر افراختن جمعیتم حاصل
ره آمد شد غم سوی من دیوار بایستی
به سعی دیده شبزندهدارم کار نگشاید
[...]
مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی
چراغی بر سر بالین این بیمار بایستی
نمی شد فرصت خاریدن سر باددستان را
به مقدار خرابی گر مرا معمار بایستی
غلط کردم نیفتادم به فکر ظاهرآرایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.