چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری
که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری
مرا بس گرم می پرسی که چونی از تماشایم
تو حال دیگران را پرس من در آتشم باری
به قند و گل نوازی دیگران را چون دهی ساغر
چه شد هم میتوان کند از دل آزردهای خاری
بذوق انگبین تن در ملامت داده ام ورنه
زهر خار گلستانت چرا می دیدم آزاری
هزاران شمع روشن می توان در یکنفس کشتن
چراغ مرده یی را زنده کن گر می کنی کاری
ملولم زین گدایی شوخ من تلخی بگو باری
گرم چیزی نمی بخشی خموشم کن بگفتاری
نیی بلبل فغانی سر بتاب از پای سرو و گل
بیا گر همتی داری، قدم نه بر سر داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه شدید خود در فراق محبوب سخن میگوید. او با ناراحتی و گریههایی پر از خون به تصویر میکشد که عشقش چقدر عمیق و دردناک است. او از معشوق میپرسد که چطور حال دیگران را جویا میشود در حالی که خود او در آتش عشق میسوزد. همچنین، او به تلخیهایی که در روابط عاشقانه وجود دارد اشاره میکند و از دیگران میخواهد به جای بیتوجهی و ناامیدی، به روح او و دردش توجه کنند. شاعر در نهایت از محبوبش میخواهد که در صورت داشتن اراده، مسیری برای بهبود حال او انتخاب کند.
هوش مصنوعی: گریهام به قدری شدید و عمیق بود به خاطر دوری از آن چهرهی زیبا که چشمههای خون از هر سوی گلزار برآشفت.
هوش مصنوعی: تو به من میپرسی حال و احوالم چگونه است، اما بهتر است از حال دیگران بپرسی. من در آتش عشق خودم در حال سوختن هستم.
هوش مصنوعی: اگر به دیگران محبت و نوازش کنی، انگار که به آنها ساغر میدهی. در عین حال، ممکن است دل شکستهای نیز باشد که از درد و رنج خود غافل نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر لذتی که از شهد گلها میبرم، خود را در انتقاد قرار دادهام. وگرنه چرا باید از زهر خاری که در گلستان تو وجود دارد، آزار ببینم؟
هوش مصنوعی: میتوان هزاران شمع را در یک نفس خاموش کرد، اما اگر بخواهی، میتوانی چراغی را که خاموش شده دوباره روشن کنی.
هوش مصنوعی: من از این نوع گدایی و بیحوصلگی خستهام. تو که همیشه با شوخی و خوشزبانیت تلخیها را میگویی، چرا هیچ چیز دلگرمکنندهای نمیدهی؟ بهتر است سکوت کنم و حرفی نزنم.
هوش مصنوعی: به تو میگویم، ای بلبل عزیز! از زیر سایه گل و سرو خودت را بیرون بیا و صدا بزن. اگر اراده و همتی داری، باید قدمی برداری و از جایی بلندتر و بهتر به دنیا نگاه کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.