ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم
خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم
جان داده ایم و نام غرامت نبرده ایم
اندوه روز هجر و بلای شب فراق
از فتنه های روز قیامت شمرده ایم
هرگز به آرزوی دل از ساغر وصال
یک جرعه بی خمار ندامت نخورده ایم
شد سالها که زنده بعشقست نام ما
از صد هزار سنگ ملامت نمرده ایم
مجنون صفت بوادی محنت علم شده
در راه دوست پا به علامت فشرده ایم
از ناله های گرم فغانی در آتشیم
وز آه سرد اهل کرامت فسرده ایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق درد و رنجهای عاشقانه است. شاعر با ابراز ملامت نسبت به خود، نشان میدهد که چگونه از عشق و فراق رنج بردهاند، اما هیچگاه از این عشق و آلام خود نادم نشدهاند. آنان به رغم تحمل سختیها و دیرینه بودن این وضعیت، همچنان به عشق و وفاداری خود پایبند ماندهاند. شاعر به تصویر کشیدن سالهایی که در عشق گذراندهاند و درد و اندوه فراق را به عنوان بخشی از سرنوشت خود میپذیرد و به تفاوت بین غم و ندامت اشاره میکند، در حالی که همچنان به عشق و امیدهایش زنده است.
هوش مصنوعی: ما خود را به انتقاد و سرزنش سپردهایم و از دل و وجودمان، سخنان مثبت و درست را کنار گذاشتهایم.
هوش مصنوعی: ما از سختیها و دردها رنج بردهایم و هیچگاه به فکر پشیمانی و احساس ندامت نبودهایم، حتی جان خود را نیز از دست دادهایم و هیچگاه درباره خسارت و زیان ناشی از آن سخنی نگفتهایم.
هوش مصنوعی: غم و حسرتی که در روز جدایی و مشکلات شب دوری داریم، از آزمونهای سخت و بلایای روز قیامت به حساب آوردهایم.
هوش مصنوعی: هرگز به خواستههای قلبیمان از ساغر وصال، حتی یک جرعه بیخمار که از آن پشیمان شویم، نخوردهایم.
هوش مصنوعی: سالهاست که به خاطر عشقمان زندهایم و با وجود صدها سنگ ملامت، هنوز از پا نیفتادهایم.
هوش مصنوعی: مجنون ویژگیهای خود را در زندگی پر از مشکلات و سختیها به دست آورده و در راه عشق خداوند، همه چیز را فدای این عشق کردهایم.
هوش مصنوعی: ما با نالههای دلسوز و گرم، در آتش درون خود میسوزیم و از آهها و نالههای سرد افرادی که در دلشان لطف و بزرگواری وجود دارد، پژمرده و بیحرکت شدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم
چون در حریم میکده مستان نوا کنند
ما هم برآوریم صدایی نمرده ایم
در اشک ما مبین بحقارت که این شراب
[...]
ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
در دفتر جهان، ورق باد بردهایم
گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
گویا هنوز بهره ز عشقت نبرده ایم
امروز در زمانه منجم چوما مجو
شب تا سحر ز بس همی اختر شمرده ایم
شرحی ز شوق وصل تونتوان بیان نمود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.