مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
بناز خنده ی پنهان مزن که تاب ندارم
هنوز در خفقانم ز گریه های شبانه
زبان بگز که وجود چنین شراب ندارم
بماند دانش من در جواب یک سخن تو
دگر زهر چه سخن می کنی جواب ندارم
قلم بحرف ملامت کشیده ام من مجنون
چنانکه گر بزنند آتشم عذاب ندارم
ببزم لاله رخان گشته چون سپند بر آتش
چه جای باغ که پروای مشک ناب ندارم
ز گلخنم مبر ای دل که داشتی بچراغم
برو که من هوس گشت ماهتاب ندارم
زمان زمان ز خیالت در آتشم همه ی شب
چه خوابهای پریشان کز اضطراب ندارم
زیاد روی تو هر شب نداشتم خبر از خود
تویی برابرم امشب که هیچ خواب ندارم
گذشت گریه ام از حد چنین مسوز فغانی
که آب در جگر از دود این کباب ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق شاعر است که از عشق و ناکامی رنج میبرد. شاعر به وضوح میگوید که تحمل دیدن محبوب را ندارد و احساس خفهگی و اندوه زیادی به او دست داده است. او از بیتابی و بیخوابیهای شبانه سخن میگوید و اینکه وجودش از شراب عشق سیراب نیست. شاعر ملامتها را نیز بر دوش خود احساس میکند و میگوید که نمیتواند به سخنان محبوب پاسخ دهد. در کل، این شعر نشاندهنده ناتوانی در تحمل عشق و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به چشمانت نگاه کنم، چون از شدت نور آن تاب نمیآورم. خواهش میکنم با خندهی پنهانت مرا ناز نکن، زیرا تحمل آن را ندارم.
هوش مصنوعی: هنوز در سکوت و تنهایی شبانهای هستم و از گریههایم رنج میبرم، طوری که نتوانم به کسی بگویم که چنین چیزی، مثل شراب خوشحالی، در وجودم ندارم.
هوش مصنوعی: اگرچه دانش من کافی است، اما در برابر سخن تو، دیگر نمیتوانم پاسخی ارائه دهم. هر چه بگویی، من جوابی ندارم.
هوش مصنوعی: من به زبانی پر از سرزنش و انتقاد نوشتهام، مانند مجنونی که اگر به او آسیب بزنند، احساس عذاب نمیکند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و دلربایی چهرههای گلنرگس، مانند آتش در میسوزند. به هیچ جایی در باغ اهمیت نمیدهم، چرا که علاقهای به عطر خالص مشک ندارم.
هوش مصنوعی: ای دل، از دلم دور نشو، زیرا که تو همیشه در قلب من جایی داشتی. حالا به راه خود ادامه بده، زیرا من دیگر آرزوی دیدن نور ماه را ندارم.
هوش مصنوعی: تمام شب در آتش خیالات تو میسوزم و خوابهای آشفتهای میبینم که از شدت اضطراب نمیتوانم آرامش بگیرم.
هوش مصنوعی: من هر شب خیلی به تو فکر نمیکردم و از حال خودم خبر نداشتم، اما امشب که هیچ خواب ندارم، به یاد تو هستم.
هوش مصنوعی: گریه و نالهام به حدی فراتر رفته که این فغان سوزان را تحمل ندارم؛ به گونهای که از شدت درد و غم، جگرم آبی ندارد و دیگر نمیتوانم به این وضعیت ادامه دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
ز هیچ چشمه دیگر امید آب ندارم
بغیر دل که به دست خداست بست و گشادش
دگر امید گشایش ز هیچ باب ندارم
خوشم به وعده خشکی ز شیشه خانه گردون
[...]
بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
ز دوری تو دگر نیمروزه تاب ندارم
دگر به مملکت تن ز سیل اشک دمادم
عمارتی که تواند شدن خراب ندارم
در این محیط که هجران بود کشاکش موجش
[...]
به این خوشم که ز دردت به دیده خواب ندارم
ولی دریغ که دردم فزون و تاب ندارم
رسیده ضعف بجائی مرا که از من خسته
تو حال پرسی و من طاقت جواب ندارم
نیم غمین که فتادم ز پا غمم همه اینست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.