اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
خراب یکنظر از چشم عشوه ساز توام
سرم بسدره و طوبی فرو نمی آید
که در مشاهده ی سرو سرفراز توام
ز مجلس می و ساقی بمسجد آمده ام
خراب زهد تو و کشته ی نماز توام
حکایت شب هجران ز حد گذشت ایدل
بگو که می کشد افسانه دراز توام
رخ نیاز نهادم بخاک مقدم او
بناز گفت که مستغنی از نیاز توام
چه جانگداز فغانی فسانه یی داری
بگو که سوخته ی حرف جانگداز توام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی از عشق و وابستگی میپردازد. شاعر خود را اسیر لطف و خشم معشوق میداند و از زیبایی او به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. او در حالی که به می و دلبر مینگرد، احساس خراب بودن و فراق را تجربه میکند. همچنین، شاعر در رابطه با زهد و عبادت معشوق نیز صحبت میکند، و میگوید که کشتهی عشق و زیورهای اوست. در نهایت، حالاتی از درد و فغان ناشی از دوری را بیان میکند و نشان میدهد که این عشق عمیق و جانگداز است.
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر محبت تو هستم و در عین حال، از خشم و ناز تو هم در عذابم. یک نگاه از تو کافی است تا حال و روز من خراب شود.
هوش مصنوعی: سرم غرق در عشقی است که نمیتوانم از زیبایی و شکوه تو دور شوم؛ چون هرچه به زیباییهای دیگر نگاه میکنم، آنقدر تحت تاثیر تو هستم که نمیتوانم از تو غافل شوم.
هوش مصنوعی: من از مجلس شراب و ساقی به مسجد آمدهام و از زهد تو خراب شدهام و به عشق نمازی که تو به جا میآوری، جان دادهام.
هوش مصنوعی: حکایت دوری شبها به نهایت رسیده است، ای معشوق، بگو که داستان طولانیام را چه کسی میکشد.
هوش مصنوعی: من چهره خود را به خاک پای او گذاشتم و افتخار کردم، اما او گفت که من از نیاز تو بینیازم.
هوش مصنوعی: چه فریادی جانسوز و دلخراشی داری، بگو که من به خاطر صحبتهای آتشین و دردناکت سوختهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.