آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
نیست گناه اگر کشد عاشق بی نصیب را
نالهٔ مرغ بوستان گریه کی آرد اینقدر
من که بهانه ساختم نغمهٔ عندلیب را
آب حیات کی شود روزی ناکسی چو من
من به هلاک خود خوشم غصه مده رقیب را
عشق چو پنجه زد به جان، تیغ رسد به استخوان
هست کشنده درد من، نیست گنه طبیب را
کی دل یوسف حزین یار شود به مصریان
بلکه وفای دیگران بند بود غریب را
بعد نماز چون بود وعده به طرف بوستان
دل چه تحمل آورد زمزمهٔ خطیب را
بزم وصال گرم شد خیز فغانی از میان
دانهٔ دل سپند کن جلوهگه حبیب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این ابیات شعر توصیف درد و رنج ناشی از عشق و وفاداری است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که سخنان تند و تیز ممکن است ادب را تحت تأثیر قرار دهد و عاشق بینصیب رنج ببرد. او همچنین نالهی پرندههای باغ را با احساس خود همراستا میبیند و میگوید که در زندگیاش غم و درد وجود دارد. عشق برای او مانند تیغی است که به جانش میرسد و او خود را برای این درد آماده کرده است. در نهایت، شاعر از زیبایی مجالس عشق و ملاقات با معشوق صحبت میکند و به آرزوی دیدار و وصال اشاره دارد.
هوش مصنوعی: کسی که با زبانی تند، اشخاص فاضل را تحت تاثیر قرار دهد، گناهی نکرده است، اگر عاشق بینصیب را به زحمت بیندازد.
هوش مصنوعی: مرغ بوستان با نالههایش نمیتواند برای گریه کردن، آنقدر دلشکسته باشد که من با همه بهانههایی که برایش درست کردهام، به آواز گلهای خوشبو پرداختهام.
هوش مصنوعی: زندگی بخش چه زمانی برای کسی مانند من به ثمر میرسد؟ من به سرنوشت خود راضیام، پس غصهی رقیب را نخور.
هوش مصنوعی: وقتی عشق به جان انسان حمله میکند، درد آن به حدی میرسد که به استخوان میزند. این درد به حدی کشنده است که تقصیر بر عهده پزشک نیست.
هوش مصنوعی: کی دل یوسف حزین یار شود به مصریان بلکه وفای دیگران بند بود غریب را این بیت به این معناست که دل یوسف هرگز برای یاران خود به مصر خوش نمیشود، زیرا وفای دیگران است که به دل غریبان آرامش میدهد. در واقع، این جمله به وفاداری و محبت اشاره دارد و نشاندهنده این است که انسان در غیاب یاران واقعی و صادق، نمیتواند به راحتی خوشحال باشد.
هوش مصنوعی: بعد از نماز، وقتی که وعدههای خوش به سمت باغ دل مطرح میشود، چه صبری لازم است تا صحبتهای خطیب را شنید.
هوش مصنوعی: در جشن دیدار، حال و هوای شادی و شوق ایجاد شده است، برخیز و بگذار صدای دلانگیزی از دل برآید، و آتش عشق را به خاطر محبوب، روشن کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
بددلیام ز سایهاش، فرض کند رقیب را
رتبه عشق بین که چون بر سر حرف دوستی
کودک بیسواد او مسخره کرد ادیب را
همچو بنفشه ننگرم هیچطرف در این چمن
[...]
چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
بر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟
این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم تو
گریه به کام دل نشد، عاشق بی نصیب را
ناله به زیر لب گره، چند کنم که می زند
[...]
چاره من نمیکنی چون کنم و کجا برم؟
شکوه بینهایت و خاطر ناشکیب را
گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن
دیده عقل بستهام کز تو خورم فریب را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.