گنجور

 
رهی معیری
 

چاره من نمی کنی چون کنم و کجا برم؟

شکوه بی نهایت و خاطر ناشکیب را

گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن

دیده عقل بستهام کز تو خورم فریب را