دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
که از مسافر ره دور من خبر گیرد
کف غبارم و جایی رسم بدولت عشق
گرم نسیم عنایت ز خاک برگیرد
تو نازنینی و ما دردمند درد آشام
میان ما و تو صحبت چگونه در گیرد
ز تاب شمع رخت آتشیست در دل من
که گر نفس نکشم شعله در جگر گیرد
بپایبوس تو آن کس رسد که چون خورشید
اگر خرام کنی مقدمت بزر گیرد
لبت بوعده ی شیرین و خنده ی نمکین
هزار نکته ی باریک بر شکر گیرد
کشد گلاب فغانی روان ز شیشه ی دل
گرت ز ناله ی عشاق دردسر گرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در اینجا از احساسات عمیقش نسبت به عشق و معشوق سخن میگوید. او میگوید که در دلش شوری ایجاد شده و برای رسیدن به محبوبش آماده سفر است. او به غبار و بندگی خود در برابر عشق اشاره میکند و ناز و زیبایی معشوق را به نمایش میگذارد. همچنین، شاعر تصریح میکند که اگر معشوق با لطافت حرکت کند، محبتش بزرگ و ارزشمند خواهد بود. او به شعلههای آتش در دلش اشاره میکند که ناشی از عشق است و بیان میکند که لبهای معشوق طعمی شیرین و دلپذیر دارند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و درد دل ناشی از آن، زیبایی خاصی دارد که میتواند دل را به وجد آورد.
هوش مصنوعی: دل من به شدت به تپش درآمده و جانم تصمیم به سفر گرفته است تا از مسافری که دور از من است، خبری بگیرد.
هوش مصنوعی: من چون خاکی هستم که در مسیر عشق قرار دارم و تنها عشق میتواند مرا از این حالت برکند و به زندگی جدیدی ببرد.
هوش مصنوعی: تو انسان زیبایی هستی و ما افرادی هستیم با دل پر از درد و مشکل. حالا با وجود این فاصله در احساسات، چطور میتوانیم درباره این مسائل با هم صحبت کنیم؟
هوش مصنوعی: از نور و زیبایی چهرهات آتشی در دل من شعلهور است که اگر نفس نکشم، آن آتش به جانم آسیب میزند.
هوش مصنوعی: کسی که با محبت و احترام به سمت تو بیاید، مانند خورشید درخشان است و اگر با آرامش و زیبایی قدم برداری، حضورش بزرگ و ارزشمند خواهد شد.
هوش مصنوعی: لب های تو بوی وعده های شیرین و لبخندت نمکین است، و هزار نکته ی ظریف در آن وجود دارد که بر شیرینی و جذابیت تو می افزاید.
هوش مصنوعی: اگر عشق و درد عاشقان در دل تو بیدار شود، مانند گلابی که از شیشه بیرون میآید، صدای فغان و نالهای از تو جاری خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد:
تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
هر آن که ایزدش این هر چهار روزی کرد
سزد که شاد زید جاودان و غم نخورد
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
اگر زمانه ندارد ترا مساعد من
زمانهرا و تو را کی توان مساعد کرد
جز آنکه قبله کنم صورت خیال ترا
[...]
به عافیت بنشین زیر چرخ گرداگرد
که کنج عافیتی به بود زبردابرد
به هرزه کاری عمرت به آخر آوردی
ز جهل تا کی خواهی خدای را آزرد
بسا کسا که ز ایام آبروئی داشت
[...]
سپید کار سیه دل سپهر سبز نمای
کبود سینه و سرخ اشک و زرد رویم کرد
بماند رنگش چون داغ گاز ران بر من
مگر مرا ز خم رنگرز برون آورد
جمال دین سر احرار روزگار حسن
ایا به جنب بزرگیت صحن عالم خرد
تویی که منشی فرمان تو به دست نفاذ
حروف حادثه از روی آسمان بسترد
هر آن شمار که خصم تو از جهان برداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.