آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
وانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید
آه ازان رمز و اشارت که میان من و تو
رفت صد گونه سخن بیمدد گفت و شنید
غنچه ی عیش من از گلشن جنت نشکفت
بر دلم از چمن وصل نسیمی نوزید
دیدنش می برد از آینه ی دیده غبار
این خط سبز که از صفحه ی روی تو دمید
مستی و تشنگی جرعه کشان کرد فزون
از لب لعل تو آن قطره که در باده چکید
دل که بو از شکن طره مشکین تو برد
یافت سر رشته ی امید و بمقصود رسید
شهد نوشین ترا مژده که از زهر فراق
شد فغانی بتمنای وصال تو شهید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق و دردناک خود را بیان میکند. او میگوید عشق او بسیار عمیقتر از عشق مجنون به لیلی و یا فرهاد به شیرین است. همچنین، شاعر از حسرت و آرزوهایش برای وصال معشوق و غفلت از لذتهای زندگیاش در غیاب او صحبت میکند. او به رمز و رازهای عشق اشاره میکند که بین او و معشوق وجود دارد و تلاش میکند تا درک بیشتری از این احساسات پیدا کند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق او به معشوق چنان عمیق است که حتی فراق و دوری نیز او را به سمت آرزوی وصال سوق میدهد.
هوش مصنوعی: من از عشق تو دردها و رنجهایی را تحمل میکنم که مجنون هرگز تجربه نکرد. و آنچه من از این ماجرا دیدهام، فرهاد هرگز ندید.
هوش مصنوعی: این بیت به احساساتی اشاره دارد که میان دو نفر وجود دارد و نشاندهنده ارتباط عمیق و پنهانی است. هرچند که دو نفر از یکدیگر فاصله دارند، اما نغمهها و نشانههایی که بینشان رد و بدل میشود، به نوعی گویای گفتگوها و احساسات درونیشان است. به بیان دیگر، رغم اینکه شاید حرفی زده نشود، اما معانی و احساسات مختلفی در این ارتباط نهفته است.
هوش مصنوعی: سرگرمی و خوشحالی من از بهشت مانند غنچهای که در گلزار شکوفا شود، باز نشد. دل من از بوی خوش وصال و دوستی، هیچ نسیمی را حس نکرد.
هوش مصنوعی: دیدن او باعث میشود که غبار از چشمهایم پاک شود، مانند خط سبزی که بر روی چهرهات جان میگیرد.
هوش مصنوعی: شور و شوق و عطش باعث شد که فراتر از زیبایی لبهای تو، آن قطرهای که از شراب چکید، بیشتر تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: دل وقتی عطر و بوی موهای خوشبو و مشکی تو را استشمام کرد، متوجه شد که چه چیزی را باید دنبال کند و به هدفش رسید.
هوش مصنوعی: به تو خبر خوش میدهم که زهر جدایی از تو به فغان و ناله درآمد و جانم در راه رسیدن به تو از دست رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید
این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید
من همانم که به من داشتی از گیتی چشم
چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید
من همانم که مرا روی همی اشک شخود
[...]
ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید
در او باز کن و رو به آن خم نبید
از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید
تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید
دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید
تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید
طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت
طرب از من برمایند و خود از من برمید
گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت
[...]
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
[...]
ای امیر امرای سخن و شاه سخا
به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا
حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.