دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
به غنچه ی دل من بی تو زخم خار آید
بهار آمد و مردم به عیش خود مشغول
دو چشم من نگران هر طرف که یار آید
مرا چو نیست نشاط از بهار و باغ چه سود
که سبزه بر دمد از خاک و گل به بار آید
دلا به پای گل و سرو آب دیده مریز
نگاهدار که آن سرو گلعذار آید
خوش آن سرشک جگرگون که پیش لاله رخی
ز دل به دیده و از دیده بر کنار آید
ز باغ وصل جوانان گلی بچین امروز
که گل رود ز گلستان و خار بار آید
چو در دلت نکند ناله ی فغانی کار
بگشت گلشن کویت دگر چکار آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و گلها اشاره میکند، اما احساس غم و دلتنگی او به خاطر دوری از عشقش را نیز به تصویر میکشد. او میگوید که با وجود شکوفهها و سرسبزی، دلش بییارش شاد نیست و نگران است که هر لحظه ممکن است یارش بیاید. شاعر به دنبال زیباییها و خوشیهاست، ولی وقتی دلش شاد نیست، این زیباییها برایش بیمعنا میشوند. او توصیه میکند که نمیتوان به زیباییهای بیرونی بیتوجهی کرد در حالی که در دل غمی وجود دارد. در نهایت، شعر به یادآوری اهمیت عشق و وصل در کنار زیباییهای طبیعی میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی که نسیم بهاری عطر گل را به همراه داشته باشد، در دل من که بدون توست، تنها درد و زخم احساس میشود.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و مردم غرق شادی و خوشی هستند، ولی من با دل نگران در هر سو به دنبال محبوبم هستم.
هوش مصنوعی: وقتی که من از شادی و سرزندگی بیبهرهام، چه فایده دارد که درختان و گلها در بهار رشد کنند و زمین سبز شود؟
هوش مصنوعی: ای دل، چشمانت را بر روی گل و درخت سرو نریز، زیرا آن سرو زیبا به زودی خواهد آمد.
هوش مصنوعی: خوشا آن اشکی که از دل برمیآید و در کنار زیبایی لالهگون چهرهای میریزد.
هوش مصنوعی: امروز وقت آن است که از باغ جوانی، گلی را بچینی، زیرا که گلها روزی از گلستان میروند و به جای آنها، خارها باقی میمانند.
هوش مصنوعی: اگر در قلبت ناله و فغان وجود نداشته باشد، دیگر چه کار از گلشن کوی تو برمیآید؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا اگر تو ندانی عطاردم داند
که من کیم ز سر کلک من چه کار آید
هزار سال بماند که تا به باغ هنر
ز شاخ دانش چون من گلی به بار آرد
به هر قران و به هر دو چون منی نبود
[...]
مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
چو بلبلم هوس نالههای زار آید
میان انجمن از لعل او چو آرم یاد
مرا سرشک چو یاقوت در کنار آید
ز رنگ لاله مرا روی دلبر آید یاد
[...]
چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
اسیر بند کمندت به اختیار آید
دلی که در شکن زلف بیقرار افتاد
عجب بود که دگر با سر قرار آید
نظر جدا نکند از کمان ابرویت
[...]
بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
مرا یک آمدنت به که ده بهار آید
اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد
گل پیاده که او بر صبا سوار آید
خیال روی تو از دیده می رود بیرون
[...]
نگار من چو بلعل شکر نثار آید
غذای طوطی طبعم سخن گذار آید
دیار دل که خرابست بی شهنشه خویش
بشهریار رسد چون بشهریار آید
شهان پیاده شوند و نهند رخ بر خاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.