لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
شمع رویت شعله بر خورشید عالمتاب زد
دید در محراب نقش طاق ابرویت امام
شد دلش بیتاب و سر در گوشه ی محراب زد
دل که سوی غمزه ی مژگان خونریزت شتافت
خویش را از بیخودی بر خنجر قصاب زد
پیش خورشید رخت گل رفته بود از حال خود
بر رخش ابر بهاران از ترحم آب زد
شیوه ی چشم سیاهت فتنه ی ایام شد
عشوه لعل چو قندت خنده بر عناب زد
بر گل سیراب زد آب لطافت عارضت
از حیا روی تو آتش در شراب ناب زد
بنده ی آن شاه خوبانم که در مصر جمال
سکه ی خوبی برای رونق احباب زد
هیچگه خونابه از چشم فغانی کم نشد
بسکه از لعلت نمک بر دیده ی بیخواب زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت یک معشوق است که اثراتش بر دل و جان شاعر را توصیف میکند. شاعر با اشاره به خندهی لعلین معشوق، او را به مانند شمعی میداند که نورش از خورشید هم درخشانتر است. دل شاعر به خاطر زیبایی و دیگر ویژگیهای معشوق بیتاب و آشفته شده و با مقایسهی ابروهای او با طاق محراب، به عشق و عبادتی که به او دارد، اشاره میکند. همچنین، چشمهای سیاه او را فتنهای برای زمانه و عشوههایش را به قند و عناب تشبیه میکند. شاعر به پاس زیباییهای معشوق، خود را بندهی او میداند و از هر احساسی که ناشی از این عشق است، صحبت به میان میآورد. در نهایت، او به گریه و اشکهایی که از عشق و زیبایی معشوق بر چشمانش جاری میشود، اشاره میکند و بیان میدارد که هیچوقت از غم و اشک آشفته نشده است.
هوش مصنوعی: لبخند تو مانند لعل (سنگ قیمتی) بر روی گل مانند صبحی تازه و شاداب است و شمعی که به خاطر زیباییات میسوزد، شعلهاش به اندازهای است که میتواند بر روی خورشید نیز تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: در محراب نماز، زیبایی ابرویت چنان تاثیری بر دل او گذاشت که دلش بیتاب شد و سرش را به گوشهی محراب تکان داد.
هوش مصنوعی: وقتی دل به سمت نگاه زیبا و جذاب تو رفت و شیفتهات شد، بیاختیار خود را مانند قربانی بر تیغ قصاب تقدیم کرد.
هوش مصنوعی: پیش از طلوع خورشید، گل در حالتی زیبا و سرزنده درخشش داشت. ابرهای بهاری که به خاطر رحم و محبت، بر او باران میباریدند.
هوش مصنوعی: لکه های زیبایی چشمانت دنیای من را به هم ریخته و جذابیت لبت همچون قند، خوشمزگی و شوق را به لبخند من میآورد.
هوش مصنوعی: بر روی گل، آب لذتبخش ریخته شده و لطافت چهرهات از حیا، همانند آتشی در شراب خالص اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: من خدمتگزار آن پادشاه زیباییها هستم که در سرزمین مصر، زیباییاش به قدری ارزشمند است که برای خوشحالی دوستانش، نشانی از خوبی و زیبایی به جا گذاشته است.
هوش مصنوعی: هرگز اشک فغان از چشمانم کم نشده است، زیرا بهخاطر لطافت و زیباییات، نمک بر چشمان بیخوابم میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز شب شد چشم من میدان گریه آب زد
سیل خون آمد شبیخون بر سپاه خواب زد
برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زد
طاق آتشخانه ام صد خنده بر محراب زد
مرحبا ای عشق گلبانگی که بی آشوب تو
عافیت خوش تکیه ها بر بالش سنجاب زد
موج توفان سایه هر گه بر سر کشتی فکند
[...]
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
شیشه می را به طاق ابروی محراب زد
چون بر آرم سر میان خاک و خون غلتیدگان؟
بال من سیلی به روی خنجر قصاب زد
صبح بیداری ندارد در پی این خواب گران
[...]
زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد
ساغری هر دم به طاق ابروی محراب زد
آنکه از عقل است جایش بر سر مسند، چرا
تکیه چون دیوانه بر خاکستر سنجاب زد؟
خاک بادا بر سرش، نام قناعت گر برد
[...]
کاردگر امرد شبی بر آتش من آب زد
سینه تفسیده ام را دید و چرخ و تاب زد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.