گنجور

 
بابافغانی

تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد

ملک ز سد ره فرود آید و زمین تو بوسد

چنان لطیف مزاجی که جای بوسه بماند

اگر نسیم صبا برگ یاسمین تو بوسد

رود نشانه ی دندان حسرت از لب عاشق

دمی که می دهی و دست نازنین تو بوسد

بخوبی آنکه سر از جیب آفتاب برآرد

هنوز دل نپسندد که آستین تو بوسد

کسی که مهر خموشی بلعل نوش لبان زد

در آرزوست که بگذاری و نگین تو بوسد

بمکتب تو ملازم بود فرشته ی رحمت

که رشحه ی قلم سحر آفرین تو بوسد

نخورد عاشق لب تشنه می ز جام مرصع

ازین هوس که مگر لعل آتشین تو بوسد

ببین که تا بچه غایت رسید شوق فغانی

که در خیال، دهان چو انگبین تو بوسد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حزین لاهیجی

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد

عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد

خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا

دهان غنچه، کف پای نازنین تو بوسد

چگونه زهر غم از رشک بر لبم نزند جوش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه