عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرمست
ماییم و روی دوست که نوروز عالمست
بر سرو ناز پرور من می کند سلام
هر شاخ گل که در چمن جان مسلمست
از نازکان سرو چمن سرو ناز من
در جلوه ی کمال بخوبی مقدمست
بخرام سوی باغ که از جا رود قدم
شمشاد را که بر لب جو پای محکمست
بر باد اگر رود دل ما در هوای تست
انگار کز حریم چمن غنچه یی کمست
زان گل که می نهند بنازش بتاج سر
گاه خرام سر و قد ان خاک مقدمست
ای گل مخوان فغانی غمدیده را به باغ
گشت چمن مناسب دلهای بیغمست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای بهار و شادابی چمن اشاره میکند و به محبت و زیبایی دوستش میپردازد. او از گلها و درختان سرو میگوید که در این فصل خوشبو و زیبا هستند و به باغ دعوت میکند. شاعر از دلتنگی خود صحبت کرده و میگوید که اگر دلش به خاطر معشوقش پرپر شود، این غم در چمن جایی ندارد. او به گلها توصیه میکند که غمزدگان را به باغ دعوت نکنند، زیرا چمن مناسب دلهای بیغصه و شاداب است.
هوش مصنوعی: امروز عید و فصل بهار است و چمنها سبز و شادابند. ما در کنار هم و با روی دوست، روشنایی و خوشنودی جهان را تجربه میکنیم.
هوش مصنوعی: هر شاخه گلی که در باغ بهاری روید، به سرو نازپرور من سلام میکند، زیرا جان او در این باغ زندگی میکند.
هوش مصنوعی: در میان زیباییهای چمن، سرو زیبا و دلربا من به خاطر کمال و زیباییاش در جلوه و نمایش، اولویت دارد.
هوش مصنوعی: به سمت باغ برو، زیرا قدمهای شمشاد در جایی محکم قرار دارد و به آب نزدیک است.
هوش مصنوعی: اگر دل ما در آرزوی تو به باد برود، انگار که یک غنچه از حریم باغ کم شده است.
هوش مصنوعی: از آن گلی که به خاطر زیباییاش آن را در تاج قرار میدهند، سر و قامت آن، خاک زیر پایش را میسازد.
هوش مصنوعی: ای گل، نالههای کسی که غم دارد را نیاور؛ چرا که چمنزار برای دلهای بیغم مناسب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوارزمشاه بر همه شاهان مقدمست
اسباب خسروی همه او را مسلمست
صدر جریدهٔ همه ابنای دولتست
بیت قصیدهٔ همه اعقاب آدمست
از جاه او قوام قوانین ملتست
[...]
کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرمست
تنها دل منست گرفتار در غمان
[...]
تعیین دال و ذال که در مفردی فتد
ز الفاظ فارسی بشنو زانکه مبهمست
حرف صحیح ساکن اگر پیش ازو بود
دالست ورنه هر چه جز این ذال معجمست
ای صفّه کز صفاز خورنق نمونه ئیست
گوئی که جفت طاق سپهر معظّمست
چون هست با نیش ابراهیم ازان قبل
مانند کعبه قبله ی اولاد آدمست
پیوسته قطب دولت و دین را قرار باد
[...]
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
زهرست در دهان و لبم در تبسمست
بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر
رحمی، به دل درآی که جای ترحمست
سیاره ی زبون چکند فتنه مهر تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.