نیست بیرون و درونم ذرهای خالی ز دوست
صورتم آیینهٔ معنی و معنی عین اوست
آنچنان با دوست یکتایم که چون مجنون زار
هیچ غیر از دوست نبود گر برون آیم ز پوست
حسن روز افزون یار و عشق خرمنسوز من
همچو گل در غنچهٔ سیراب و چون می در سبوست
اختلافی هست در صورت ولی معنی یکیست
آنچه در هر لالهای رنگ است در هر نافه بوست
دیده را آبی و دل را آتشی دارد مدام
آه ازین معجز که در آیینهٔ روی نکوست
دوست میداند که سوز و درد من بیهوده نیست
هر پریشانی که هست از دشمن بیهودهگوست
سایهٔ لطف از فغانی کم مکن ای آفتاب
جان فدای مهربانی باد کاینش خلق و خوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و بیپایان شاعر به دوست (یعنی معشوق یا خدا) است. شاعر میگوید که هیچ چیزی جز دوست در وجود او نیست و ارتباطی عمیق و بیمانند با او دارد. او حس میکند که زیبایی و عشق معشوق همچون گلی در حال شکفتن است و این احساسات در وجود او جاری است. به رغم وجود تنوع در ظواهر، حقیقت و معنا در عشق یکی است. شاعر به تضاد بین دید ظاهری و حقیقت درونی اشاره میکند و میگوید که دوستش میداند درد و رنج او بیدلیل نیست. او از دوست میخواهد که محبتش را از او دریغ نکند، زیرا این محبت روح و جان او را شکل میدهد.
هوش مصنوعی: در وجود من هیچ نقطهای خالی از حضور دوست نیست. چهرهام همچون آینهای است که نمایانگر معانی است و خود معنی وجودی است که اوست.
هوش مصنوعی: به قدری ارتباط عمیقی با دوست یگانهام دارم که مانند مجنون، تمام وجودم فقط به او معطوف است و حتی اگر از پوست خودم هم بیرون بیایم، باز هم جز دوست چیزی برایم ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: زیبایی و محبت محبوب من هر روز بیشتر میشود و همچون گلی که درون غنچهای آبیاری شده است، سرشار از زندگی و نشاط است؛ همچنین مانند میای است که درون یک ظرف قرار دارد و آمادهی نوشیدن است.
هوش مصنوعی: در ظاهر ممکن است که بین چیزها تفاوتهایی وجود داشته باشد، اما در واقعیت معنی یا esencia آنها یکی است. همانطور که در هر لالهای رنگ و در هر عطر و بویی که میآید یک حقیقت مشترک نهفته است.
هوش مصنوعی: چشمانش کمنور و دلش پر از آتش و دلتنگی است. آهی از این شگفتی که در تصویر چهرهٔ زیبا، وجود دارد.
هوش مصنوعی: دوست میداند که ناراحتی و رنج من بیهدف و بیفایده نیست. هر ناامیدی و پریشانی که دارم ناشی از صحبتهای بیپایه و اساس یک دشمن است.
هوش مصنوعی: ای خورشید خوب، لطف و رحمتت را از من کم نکن، زیرا این kindness و مهربانی توست که باعث زندگی و سرزندگی من شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست
گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار
یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست
خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر
[...]
من به قول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
کز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست
گر عرب را گفتگوئی هست با ما در میان
حال لیلی گو که مجنون همچنان در جستجوست
چون عروس بوستان از چهره بگشاید نقاب
[...]
مشک ریزان میجهد، باد صبا از کوی دوست
شاخهای گویی ربودست، از خم گیسوی دوست
دوست میدارم نسیم صبح، راکو، در هوا
تا نفس میآیدش، جان میدهد بر بوی دوست
دوست را هر دو جهان، گرچه هوا دارند و من
[...]
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست
صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به خواب
زان زمان دست خیالم تا به اکنون مشگ بوست
دل که چون گویست در میدان عشق آشفته حال
[...]
پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
آب خورد سرو ما گویی مگر از آب روست
قاصد خونست ما را آنکه میگوئیم یار
دشمن جانست ما را آنکه میداریم دوست
از ضعیفی تار موئی شد وجودم، این عجب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.