گنجور

 
عمادی شهریاری

چون هست روشنت که در این تیره خاک‌دان

بس دیر نگذرد که نه کِه ماند و نه مِه

در حل و عقد کار جهان با جهانیان

بردن به کار مکرمت و انقطاع به

 
 
نسکبان اندروید
فرخی سیستانی

با من به شابهار به سر برد چاشتگاه

ماه من آنکه رشک برد زو  دوهفته ماه

گفت: این فراخ پهنا دشت گشاده چیست

گفتم: که عرضه گه شه بیعدد سپاه

گفتا: چه خوانم این شه آزاده را بنام ؟

[...]

عسجدی

گر شوم بودتی بغلامی بنزد خویش

با ریش شوم تر ببر ما هر آینه

قطران تبریزی

بر وی تو بروشنی از مهر و ماه به

زلفین تو ببوی ز مشک سیاه به

تو چون بنفشه ای و دگر نیکوان چو کاه

دانی هر آینه که بنفشه ز کاه به

گر من دل کسی بنوازم مشو ز جای

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

انصاف من بده که همی خواهم از تو داد

زیرا که بر سخن توئی امروز پادشاه

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه