گنجور

 
عمادی شهریاری

ای کرده مرا ز بس ترحم

در عالم شکر خویشتن گم

خاص آن شکری که واجبم گشت

در سر نه در آن شب گران سم

آن شب که به من رسید جعفر

کآی بی‌خبر از مقام خود قم

ای ذره برو که رفت خورشید

ای قطره بران که راند قلزم

چون مار مخسب در پی راه

بربند کمر به سان کژدم

چون آتش گرم کرده بشتاب

نه پای شکسته‌ای چو هیزم

اینک بادی به طبع آتش

واینک دیوی به خوی مردم

کز زلزله سمش بریزد

از سنبله سپهر گندم

مهره زده پشت و گاه جستن

باشد فلکش چو مهره بر دم

چون باد بجستم و نشستم

از خاک بر او به صد تنعم

می‌راندم و فخر می‌فزودم

زآن مرتبه بر سپهر و انجم

ان شاءلله که وقت هر کوچ

زاین معنی باشدم تبسم

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

از بهر چه این کبود طارم

پر گرد شده است باز و مغتم؟

زیرا که درو خزان به زر آب

بر دشت نبشت سبز مبرم

گشت آب پر از تم و کدر صاف

[...]

ازرقی هروی

آمد رمضان بخیر مقدم

دیشب بسلام خان اعظم

جمشید زمان سکندر وقت

مقصود وجود نسل آدم

ای امر تو چون نفاذ تقدیر

[...]

مسعود سعد سلمان

مرداد مهست سخت خرم

می نوش پیاپی و دمادم

از گردون طبع خاک پر تف

وز باران چشم ابر پر نم

بر دشت لباسهای رو نیست

[...]

سنایی

ای چهرهٔ تو چراغ عالم

با دیدن تو کجا بود غم

شد خلد به روی تو سرایم

بی روی تو خلد شد جهنم

ای شمسهٔ نیکوان به خوبی

[...]

انوری

ای زرین نعل آهنین سم

ای سوسن گوش خیزران دم

ای باد صبا گرفته در گل

با آتش تو چو ساق هیزم

سیر تو به گرد خط ناورد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه