ای کرده مرا ز بس ترحم
در عالم شکر خویشتن گم
خاص آن شکری که واجبم گشت
در سر نه در آن شب گران سم
آن شب که به من رسید جعفر
کآی بیخبر از مقام خود قم
ای ذره برو که رفت خورشید
ای قطره بران که راند قلزم
چون مار مخسب در پی راه
بربند کمر به سان کژدم
چون آتش گرم کرده بشتاب
نه پای شکستهای چو هیزم
اینک بادی به طبع آتش
واینک دیوی به خوی مردم
کز زلزله سمش بریزد
از سنبله سپهر گندم
مهره زده پشت و گاه جستن
باشد فلکش چو مهره بر دم
چون باد بجستم و نشستم
از خاک بر او به صد تنعم
میراندم و فخر میفزودم
زآن مرتبه بر سپهر و انجم
ان شاءلله که وقت هر کوچ
زاین معنی باشدم تبسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بهر چه این کبود طارم
پر گرد شده است باز و مغتم؟
زیرا که درو خزان به زر آب
بر دشت نبشت سبز مبرم
گشت آب پر از تم و کدر صاف
[...]
آمد رمضان بخیر مقدم
دیشب بسلام خان اعظم
جمشید زمان سکندر وقت
مقصود وجود نسل آدم
ای امر تو چون نفاذ تقدیر
[...]
مرداد مهست سخت خرم
می نوش پیاپی و دمادم
از گردون طبع خاک پر تف
وز باران چشم ابر پر نم
بر دشت لباسهای رو نیست
[...]
ای چهرهٔ تو چراغ عالم
با دیدن تو کجا بود غم
شد خلد به روی تو سرایم
بی روی تو خلد شد جهنم
ای شمسهٔ نیکوان به خوبی
[...]
ای زرین نعل آهنین سم
ای سوسن گوش خیزران دم
ای باد صبا گرفته در گل
با آتش تو چو ساق هیزم
سیر تو به گرد خط ناورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.