چه کردهام که سزای من است هجرانت
چه گفتهام که به خون من است فرمانت
که خاست در طلب تو که حلقه زلفت
ز خون او بنشاده است گرد میدانت
بساخت آن رخ تابان تو را و جویان ساخت
که سوختی همه آفاق و نیست تاوانت
مباد از غم هجران تو دلم زآن بیش
نصیب خصم خداوند باد هجرانت
ایا کمالپذیری که دارد آزادی
ز اختلاف زمین اعتدال ارکانت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.