عاشقان غریب و غمزدهایم
در خرابات تا قدم زدهایم
باز مالیده آستین وجود
دست در دامن عدم زدهایم
تا بدانستهایم هستی خود
بر دل نیستی رقم زدهایم
در صبوح نیاز پرده ناز
همه بر پرده ستم زدهایم
با خیال لب بتان طراز
طعنه اندر نگین جم زدهایم
بیتمنای روز همچون کوس
رقم فاقه بر شکم زدهایم
به همه روزگار لاف نجات
از در سید امم زدهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.