بختم از خواب در نمیآید
کار بیبخت بر نمیآید
در ترازوی غم نهادم عمر
کفه کام در نمیآید
سال عمرم به سر رسید و هنوز
روز صبرم به سر نمیآید
خبر از دوست چون توانم جست
به من از من خبر نمیآید
چند خوانم فسون که در ره عشق
هر فسون کارگر نمیآید
صد سپر پیش چرخ بنهادم
تیر جز بر جگر نمیآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی توام کار بر نمیآید
بر من این غم بسر نمیآید
ترسم از تن بدر شود جانم
کز درم دوست در نمیآید
دل چو دلدار دورگشت از من
[...]
عقل با عشق برنمیآید
شب هجران به سر نمیآید
گریه چشم ما و آه سحر
چه کنم کارگر نمیآید
با وجود رخ نگار مرا
[...]
بدی از نیک بر نمیآید
کار زهر از شکر نمیآید
من براهش ز خویش بیخبرم
باز گویش خبر نمیآید
پیش آهم چه خیزد از دوزخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.