ای کافر عشق تو مسلمان
وای دیو هوای تو سلیمان
ای قصر سعادت و سلامت
بر دست غم تو گشته ویران
لعل تو چو کوه سخت کیسه
جزع تو چو باد سستپیمان
در کوی تو صد هزار عاشق
برخاسته از ره دل و جان
کردی ز برای بیع جانها
بیاع گهی ز لعل و مرجان
روی تو ز نور با هدایت
فارغ ز صفات گونه و سان
حسن تو ز آتش کمالت
بر ماه نهاده داغ نقصان
در عالم اعتقاد صد بار
درد تو ببرده آب درمان
در معرکه گاه فرقت تو
یک نه و هزار توفان
هر روز سپیدهام بدرد
از جور تو آسمان گریبان
گر ننمایی بساط ما را
باری بنمای گرد میدان
آسان بردی دو عالم آری
آن چیست که تو نبردی آسان
مفشان سر زلف هر سحرگه
ورنه دامن ز خلق بفشان
بر مشتی خاک رحمت آور
یک ساعت باد خویش بنشان
زآن لطف که هدیه تو کردند
ما را ز غم فراق بستان
طاق است ز عشق تو عمادی
بر طاق نهاده وصل و هجران
هر چند مسلمی تو او را
در دولت شهریار ایران
قطب ملکان عماد دولت
سرمایه امن و پشت ایمان
شاهی که ز حضرتش رسیده
نزد همگی رسول احسان
مقصود گل و رجیب دریا
استاد خور و ادیب درمان
سازنده جایگاه تحقیق
سوزنده لامگاه بهتان
ای مهر تو رهنمای امید
وای کین تو رهنمای حرمان
تازنده به هر چه هست پیغام
سوی تو که چیست از تو فرمان
بخت است موافق تو بخ بخ
جایی که موافقند اخوان
روشن کف تو دروغ کرد آنک
در تاریکی است آب حیوان
از پیران شرمت آید ار نه
برداشتی این وجود کیهان
جهل از در تو شکست چونانک
بر کوی قمر ز طوق چوگان
جان با سگ تو برابری هست
هم نیست چنین فسردهدندان
زاغ ار چه سیاه گوش ماری است
نبود چو سیاه گوش سلطان
جز دست خلاف تو نبافد
لاحول ولا به پای شیطان
عید است شها و عید پارین
رخ داشت از این دیار پنهان
ممکن نبود به هیچ حالی
عید اینجا تو در خراسان
عید تو خجسته باد هر چند
بر من باشد ز عقل تاوان
زیرا که هر آن چه گفتم اول
زاین قول همی شود پریشان
هر چند زبودن سه فرزند
نتوان گفتن به وصف یزدان
سودی است ز مایه در گذشتن
این را عدم از وجود ایشان
سبحان الله شد از تمامی
کار تو چنان که وصف نتوان
در نعمت تو نکو نباشد
خوردن غم خاکدان ویران
هنگام حساب ملک بستر
نام دو جهان ز روی دیوان
در چشم مگس عقاب و پرواز
بر تارک پشه پیل و جولان
هر فخر که بینی آن ز خود بین
هر قدر که دانی آن ز خود دان
مدح تو به سر نمیشود لیک
دیری است که شد سخن به پایان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر جانور و نبات و ارکان
سالار که کردت ای سخندان؟
وز خاک سیه برون که آورد
این نعمت بیکران و الوان؟
خوانی است زمین پر ز نعمت
[...]
آبان روز است روز آبان
خرم گردان به آب رز جان
بنشین به نشاط و دوستان را
ای دوست به عز و ناز بنشان
تا باده خوریم و شاد باشیم
[...]
آدینه و صبح و عید قربان
فرخنده گشاد هر سه یزدان
بر ناصر دین و تاج ملت
شاه عجم و پناه ایران
سنجر که نهیب خنجر او
[...]
دین را حرمیست در خراسان
دشوار ترا به محشر آسان
از معجزههای شرع احمد
از حجتهای دین یزدان
همواره رهش مسیر حاجت
[...]
ای روی تو آفتاب تابان
بردی دل و نیست بر تو تاوان
تو آفت جانی و جهانی
نام تو نهادهاند جانان
چون عهد تو پشت من شکسته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.