گنجور

 
عمادی شهریاری

ز پای تا ننشینم به دست ناید یار

به پای خود به بلا می‌روم زهی سر و کار

به دوستم گفتم کارم بساز گفت مباد

که چون منی کند از بهر چون تویی پیکار

نهان چگونه کنم بار عشق آن لب لعل

که هست بر رخ زردم ز خون دل آثار

مرا به توبه بشد نام و دوست می‌گوید

که عشق و توبه نشاید به هم یکی بگذار

نه روزگار پذیرد ز عاشقان توبه

نه کردگار پسندد به مومنان زنار

به روز نیک نماندم امید و چون ماند

که صد هزار غمم هست و نیست یک غمخوار

فرشته‌ای‌ است بر این بام لاجورد اندود

که پیش آرزوی عاشقان کشد دیوار

به باغ رفتم تا خود چه حال پیش آید

که باد راحت پاش است و ابر لولوبار

به سبزه گفتم جاوید زنده باشی گفت

سه ماه بیش نبودم بیازمودم پار

به لاله گفتم چون دل فگار گشتی گفت

دلم چنان که دل تو ز خانه رفت نگار

به چشم نرگس گفتم چرا نزاری گفت

در آفتاب و سمن بنگریستم بسیار

به یاسمن گفتم تازه روی گشتی گفت

اگر چه عمر دو روز است تازه به رخسار

سوال کردم گل را که بر که می‌خندی

جواب داد که بر عاشقان بی‌دینار

زبان سوسن گفتم سحر چه می‌گوید گفت

ثنای خسرو بسیاربخش کم‌پندار

شهی که حضر اقبال او بر آن بستند

که ظلم و فتنه شوند از فضای دهر آوار

زمین ملک تو تا قبله وجود نشد

نگشت برزگر آسمان سعادت کار

ز جیب خویش برآوردم این معانی بکر

عیال کس نیم اندر پرستش اشعار

طریق خاص من است این و جز من اندر شعر

نبرد پیک سخن را کسی به این هنجار

طراوتی‌ است مرا در سخن که کس را نیست

خدایگان جهان نیک داند این اسرار

محال باشد گفتن که شاعری بوده است

که مثل او نبود زیر گنبد دوار

به نص قول روانبخش روزگار امین

پیمبری نبود بعد احمد مختار

دگر هر آن هنری را که در جهان بوده است

به دل تواند بود فزون او صدبار

نه عاجز است خدای خدایگان پرور

نه ضایع است سرای سرایبان آوار

پدید نیست خروس قدیم را آواز

هنوز هست عروس حدیث را بازار

نریخت چشم عدو بر سپهر سرشک

نکوفت دست فنا بر در جهان مسمار

مدد گسته ندارد ز آب و خاک و خرد

نظر بریده ندارد ز جان و دل دادار

به آن خدای که پیراست سرو گویایی

که هست باغ سخن را کناره نادیدار

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

به زلفْ کژ ولیکن به قد و قامت راست

به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار

دقیقی

مدیح تا به بر من رسید عریان بود

ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از دقیقی
عنصری

چنین نماید شمشیر خسروان آثار

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان

که راستگوی‌تر از نامه تیغ او بسیار

چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

قوی کننده دین محمد مختار

یمین دولت محمود قاهر کفار

چو بازگشت به پیروزی از در قنوج

مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار

هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار

چه اعتبار بر این اختران نامعلوم

چه اعتماد بر این روزگار ناهموار

جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه