گنجور

 
عمادی شهریاری

در عالمی که عشق تو را کار می‌رود

اندیشه را معامله بسیار می‌رود

در هر دلی که پرتو خورشید عشق نیست

خورشید عقل بر سر دیوار می‌رود

در حلقه‌ای ز زلف خم اندر خم تو را

در کوکبه دو صد دل افگار می‌رود

در وصف عشق با رخ شنگرف رنگ تو

شمشیر صبر خسته ز زنگار می‌رود

در موضع قبول چلیپای زلف تو

سجاده در مقابل زنار می‌رود

در موکب جمال تو از بهر صید جان

شمشاد در جنیبت گلنار می‌رود

آن کس که یار و دوست تو را دارد از جهان

بی‌دوست می‌نشیند و بی‌یار می‌رود

فرخنده دلبری که به هنگام حسن تو

گیتی به کام خسرو احرار می‌رود

مشروح روح منتخب الدور کز شرف

رایش بر اوج گنبد دوار می‌رود

شهد خرد محمد نعمان که از هنر

بر سیرت محمد مختار می‌رود

تاثیر رد اوست جهان را که شامگاه

در تنگنای حبس شب تار می‌رود

ای سروری که نام تو بر چشم روزگار

مانند سکه بر رخ دینار می‌رود

سر دفتر خلاف تو اندر نشیب مرگ

سر بر شکم بریده چو طومار می‌رود

در جمله مدحت تو ز اقوال ایزد است

بر لفظ من به منزل تکرار می‌رود

جستم ره سکوت به شرطی که نزد تو

این شعر در محل نمودار می‌رود

کاین ذره‌ای است زآن که چو خور در ضمیر او

بیش از هزار کوکب سیار می‌رود

بی‌یار و دل منم خنک آن کس که در جهان

با دل همی‌خرامد و با یار می‌رود

 
 
نسکبان اندروید
عمادی شهریاری

حسن تو با سپهر عنان در نمی‌کشد

تا در رکاب لعل شکربار می‌رود

بازم رهان ز عشوه بسیار چون مرا

با دهخدا حدیث تو بسیار می‌رود

سید حسن غزنوی

چشمم چو بر سر گل و گلزار می‌رود

اندیشه در پی دل و دلدار می‌رود

در وقت نوبهار سوی جلوه‌گاه گل

از خار کمتر است که بی‌یار می‌رود

در گلستان هر آنکه رود بی‌جمال دوست

[...]

مولانا

بلبل نگر که جانب گلزار می‌رود

گلگونه بین که بر رخ گلنار می‌رود

میوه تمام گشته و بیرون شده ز خویش

منصوروار خوش به سر دار می‌رود

اشکوفه برگ ساخته نهر نثار شاه

[...]

صائب

زاهد به کعبه با سر و دستار می‌رود

این مست بین که روی به دیوار می‌رود

زان شاخ گل شکیب من زار می‌رود

زین دست و تازیانه دل از کار می‌رود

آسوده‌اند مرده‌دلان از سؤال حشر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه