گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

چهار رکن جهانرا بساط نرد انگار

خلایقش چو حریفان مشتغل بقمار

شمار خانه که در چار سوی او بینی

دوره دوازده ساعات لیل دان و نهار

شمار مهره او سی عدد بسان مه است

که سی عدد بود ایام مه بوقت شمار

بیا و زیر و زبر نقش کعبتین ببین

که هست صورت اینهفت کوکب سیار

روان بطاس درون کعبتین غلطانش

چو اختران که بر افلاک میکنند دوار

باحتیاط رو ایدل که دست خونست این

که روح در گرو است و حریف بس طرار

چو با حریف درافتاده ئی به بهبازی

خصال نیک بدست آر در مبادی کار

براستی پس از این در زمانه فارد باش

که تا زیاد کنی داو رتبت و مقدار

اگر فره بهنر زین سه تا موالیدی

ز ده هزار حریف شگرف باک مدار

بکوی صبر درون خانه گیر و شدر کن

امل طویل مدار وره طمع مسپار

بگفت ابن یمین کار اگر کنی نبود

ترا گشادن منصوبه فلک دشوار