بحسن روی تو ای آفتاب خرگاهی
ندید دیده گردون ز ماه تا ماهی
توئیکه رنگ رخت را جهانیان گویند
که چشم بد مرسادت که صبغه اللهی
اگر رسائی قد تو باغبان بیند
هزار طعنه زند سرو را بکوتاهی
ز عشق سلسله زلف عنبرینت دلم
نهاد روی بدیوانگی و گمراهی
بیا که در هوس زلف شام پیکر تو
تنم چو نال شد از ناله سحرگاهی
چه حاجتست بخورشید و ماه با رخ تو
مرا بروز تو خورشیدی و بشب ماهی
بیا که روی تو میخواهد و تو میدانی
که هست عادت ابن یمین نکو خواهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و درخشندگی محبوب خود که به آفتاب تشبیه شده است، اشاره میکند. او میگوید که هیچ کس مانند محبوبش را ندیده و رنگ چهرهاش را جهانیان وصف میکنند. شاعر به عشق و دلبستگی خود به زلفهای محبوبش پرداخته و از دلتنگیاش برای دیدن او میگوید. او بیان میکند که با وجود زیباییهای خورشید و ماه، این محبوبش است که تمام نور و زیبایی را به او میبخشد. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که بیاید و خود را نشان دهد، زیرا او در سوگ عشقش در آه و ناله است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهره تو، ای خورشید، هیچ گاه چشم آسمان قمر را از ماه نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: تو که رنگ چهرهات برای جهانیان معروف است، این چشم زخمها را به خاطر رنگ خداییات تحمل میکنی.
هوش مصنوعی: اگر قد تو به اندازهای باشد که باغبان آن را ببیند، هزار بار به سرو که کوتاهتر است طعنه میزند.
هوش مصنوعی: از عشق تو، گیسوان خوشبویت در دلم زنجیری ایجاد کرد و مرا به دیوانگی و گمراهی کشاند.
هوش مصنوعی: بیا که آرزوی موهای سیاه تو باعث شده که من به شدت دلم تنگ شود و همچون نالهای در صبحگاه احساس کنم.
هوش مصنوعی: نیازی نیست که خورشید و ماه را در حضور تو ببینم، زیرا در روز چهره تو مانند خورشید و در شب مثل ماه میدرخشد.
هوش مصنوعی: بیایید که زیبایی چهرهات را ببینیم و تو خودت میدانی که این ویژگی، عادت خوب ابن یمین است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی
بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی
گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی
گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی
گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری
[...]
هلال ماه صیام از سپهر ناگاهی
بتافت آنک، ربی و ربک اللهی
بسان زورق سیمین میان دریائی
بشکل نعلی زرین فتاده در راهی
چنانکه بردم طاوس نیم دایره
[...]
زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی
شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی
چو بندگان، مه و خورشید بر درت شب و روز
نشسته اند به هر خدمتی که در خواهی
تویی که از ره تسبیب، قسط روزی خلق
[...]
همای چتر فلک سای ارسلانشاهی
که باد سایه ی چترش ز ماه تا ماهی
کشید رخت بر این آشیان، ز اوج ظفر
شکار کرده هر اقبال را، که میخواهی
گرفته روی ممالک ز تیغش آرایش
[...]
چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
چو چشم باز گشایم مرا رسد ماهی
فقیر را چه سعادت ورایِ آن باشد
که سر به کنجِ خرابش در آورد شاهی
میانِ ظلمتِ شب نورِ طلعتش باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.