گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

این منم بار دگر عزم خراسان کرده

روی چون بلبل شیدا بگلستان کرده

بوده یعقوب صفت ساکن بیت الاحزان

وینزمان روی سوی یوسف کنعان کرده

بسته احرام طواف حرم حضرت دوست

قبله گاه دل و جان ابروی جانان کرده

کی بود باز که خاک کف پایش بینم

سرمه روشنی دیده گریان کرده

شکرها گویم از اینطالع برگشته خویش

که ببینم ره هجرانش به پایان کرده

خرم آنروز که درد دل سودا زده را

بینم از نوش لبش دارو و درمان کرده

اینهمه شادی آنروز که باز ابن یمین

بیندش پسته خندان شکر افشان کرده