گنجور

 
ابن یمین

ای بخوبی عارضت ماه چکل

مه چه باشد آفتاب از تو خجل

رسته دندانت در چشم منست

قطره های اشک از آن شد متصل

دفع نتوان کرد عشقت را بعقل

هیچکس خورشید ننداید بگل

روز محشر کس نپرداز بکس

من در آنساعت بحسنت مشتغل

جز هوای وصل آن دلبر مخواه

ایدل ار خواهی هوای معتدل

خیز چون ابن یمین پروانه وار

آتش شوقت چو گردد مشتعل

در پی دلدار دست از دل بدار

وصل جانان جوی دست از جان گسل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

تا نشست خواجه در گلشن بود

شاید ار ایمن نباشد از اجل

او جعل را ماند از صورت مدام

وانگهی حال جعل بین در مثل

کز نسیم گل بمیرد در زمان

[...]

عطار

ای پر آتش داشته پیوسته دل

هر شکایت کان ز ما داری بهل

بار عشق روی ما برجان منه

تا نگردی در غم هجران خجل

چشم راهی می‌کشم زوتر بیا

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۴۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
حکیم نزاری

با تو پیوندست ما را از ازل

کی شود پیوندِ روحانی بدل

آدمیّت عاشقی ورزیدن است

هر چه می بینی دگر بل هم اضل

دابة الارض افتد و طیّ السما

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه