ای بخوبی عارضت ماه چکل
مه چه باشد آفتاب از تو خجل
رسته دندانت در چشم منست
قطره های اشک از آن شد متصل
دفع نتوان کرد عشقت را بعقل
هیچکس خورشید ننداید بگل
روز محشر کس نپرداز بکس
من در آنساعت بحسنت مشتغل
جز هوای وصل آن دلبر مخواه
ایدل ار خواهی هوای معتدل
خیز چون ابن یمین پروانه وار
آتش شوقت چو گردد مشتعل
در پی دلدار دست از دل بدار
وصل جانان جوی دست از جان گسل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی معشوق و احساسات عاشقانه شخص سخن میگوید. شاعر معشوق خود را به ماه تشبیه میکند و میگوید که حتی آفتاب هم از زیبایی او شرمنده است. دندانهای معشوق در چشم شاعر میدرخشد و اشکهای او به خاطر عشق ناشی از این زیبایی جاری میشود. شاعر میگوید که نمیتواند عشقش را با عقل کنترل کند و در روز قیامت هیچکس به کار دیگری نمیرسد، او تنها به زیبایی معشوق فکر میکند. او از معشوق میخواهد که هوای وصال او را بکند و مانند پروانهای به دنبالش بیفتد، زیرا عشق او آتشین شده است. پایان شعر نیز دعوت به کنار گذاشتن دل و جان در پی وصال محبوب است.
هوش مصنوعی: ای چهره زیبایت همچون ماه است، پس چه جای تعجب که آفتاب از درخشش تو شرمنده باشد.
هوش مصنوعی: دندانهای تو در چشم من قرار دارد و اشکهایم به خاطر این موضوع به هم متصل شدهاند.
هوش مصنوعی: عشق تو را نمیتوان با هیچ عقل و خردی از دل دور کرد، مانند اینکه هیچ کس نمیتواند نور خورشید را از گل دور کند.
هوش مصنوعی: در روز قیامت هیچکس به کمک هیچکس نخواهد آمد و در آن لحظه همه به کارهای نیک خود مشغول خواهند بود.
هوش مصنوعی: فقط آرزوی دیدار آن محبوب را داشته باش، ای دل! اگر خواهان آرامش و دلتنگی معتدل هستی.
هوش مصنوعی: برخیز و مانند ابن یمین، که پروانهوار به دور آتش عشق میچرخید، وقتی شوق تو شعلهور شود.
هوش مصنوعی: در جستجوی محبوب باید از دل و احساسات خود دست بکشی و برای رسیدن به معشوق تلاش کنی، حتی اگر این کار به بهای رنج و فراق جان تو تمام شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نشست خواجه در گلشن بود
شاید ار ایمن نباشد از اجل
او جعل را ماند از صورت مدام
وانگهی حال جعل بین در مثل
کز نسیم گل بمیرد در زمان
[...]
ای پر آتش داشته پیوسته دل
هر شکایت کان ز ما داری بهل
بار عشق روی ما برجان منه
تا نگردی در غم هجران خجل
چشم راهی میکشم زوتر بیا
[...]
هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
با تو پیوندست ما را از ازل
کی شود پیوندِ روحانی بدل
آدمیّت عاشقی ورزیدن است
هر چه می بینی دگر بل هم اضل
دابة الارض افتد و طیّ السما
[...]
خنده دیو است بیدانش عمل
شحنه شیطان بود مرد جدل
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.