تا دبدبه حسن تو افتاد در آفاق
نآمد نفسی بیغم دل بر لب عشاق
مشتاق توأم جفت غمم بهر چه داری
دریاب که شد طاق زغم طاقت مشتاق
درد دل ما را بلب لعل دوا کن
در جان چو رسد زهر چه سو دست ز تریاق
در سر هوسم هست که با چون تو نگاری
کز غایت لطفت بدلی نیست در آفاق
نوشم دوسه می جز می و جز تو دگری نه
می نوش بدینسان و میندیش ز انفاق
با دختر رز جفت تمتع نتوان شد
تا عصمت و تقوی ننهی بر طرف طاق
من ابن یمینم شده مشهور برندی
نه زاهد سالوسم و نه صوفی زراق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از معشوقی سخن میگوید که حضور او در آفاق، دل عاشقان را شاد میکند، اما در غیاب او، دل عاشقان پر از غم و دلتنگی است. او خود را مشتاق معشوق میداند و از او درخواست میکند که درد دل او را تسکین دهد. شاعر به زیبایی و خاص بودن معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی جز عشق او نمیتواند او را شاد کند. همچنین به تمایز بین عشق واقعی و ظاهری اشاره میکند و خود را از افرادی که به ظواهر میپردازند، متمایز میکند. شعر در نهایت بر تلاطم احساسی و درک عمیق عشق تأکید دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی تو در جهان منتشر شد، هیچ نفسی بدون عشق به تو وجود نداشت و همه دلها به شوق تو به لب رسیدند.
هوش مصنوعی: من سخت مشتاق تو هستم و غم من دو برابر شده است. هر چه که داری، به من بده؛ چرا که طاقت من از این همه غم تمام شده است.
هوش مصنوعی: دردهای دل ما را تنها زبان شیرین و دلنشینت درمان میکند. هنگامی که زهر در جانام مینشیند، تنها تریاق محبتات میتواند نجاتبخش من باشد.
هوش مصنوعی: در دل آرزویی دارم که با تو که به زیبایی بینظیری داید، باشم؛ زیرا لطافت و زیبایی تو در هیچ کجای دنیا مانند ندارد.
هوش مصنوعی: نوشیدن یک یا دو پیمانه از شراب و هیچکس غیر از تو را نمیپذیرم. باید به این شکل مینوشم و درباره هزینهکردن فکر نکنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پاکدامنی و تقوی را کنار نگذارید، نمیتوانید از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهمند شوید.
هوش مصنوعی: من ابن یمین هستم که نامم در دنیا مشهور شده است؛ نه خودنمایی زاهد میکنم و نه به ظاهر صوفی قانع هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بی خبر از نعمت دارنده آفاق
واله شده از شعبده عالم زراق
از عرف رمان گشته و «ا»ز شرع گریزان
چون دیو لاحول و چو دیوانه ز مخراق
اندر دل و جان و جگرت محنت دنیا
[...]
چون روی تو مه را نبود سیرت و اخلاق
اوصاف جمالت نتوان کرد بر اوراق
هر جور و جفائی که کنی بر من مشتاق
افغان نتوان کرد که در مذهب عشاق
چون زلف بتان چون دل شوریده ی عشاق
چون خاطر مشتاق
آن سان که تو بیمثلی و مانند در آفاق
در حسن و برازندگی و پاکی و اخلاق
من نیز بگیتی مثلم در همه عشاق
در رندی و چالاکی و قلاشی و میثاق
مانا شده بر عشق من از حسن تو اشراق
[...]
ای پنجه مردافکن و ای کاسر اعناق
بگرفته فرا ظلم و ستم در همه آفاق
اخبار شما گشته همه جعلی و الحاق
مومن شده گوگرد مسلمان شده تریاق
متروک شده رحم و پرستاری و انفاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.