ایچشم آهوانه تو مست شیرگیر
وی سرو نوجوان تو آشوب عقل پیر
گلرا صبا بحسن تو میکرد سرزنش
گل چاک زد ز دست تو آن گر ته حریر
با من مگوی جز صفت سرو قامتت
زیرا که نیست جز سخن راست دلپذیر
دارم زعارض و لب چون شیر و شکرت
تن در گداز همچو شکر در میان شیر
تا زلف قیرگون تو بگشاد دست جور
پای دل شکسته من بسته شد بقیر
در زیر بار عشق تو از پا در آمدم
آخر بر غم دشمنم ایدوست دست گیر
دائم ز عکس عارض مه پیکرت مرا
جانی مصور است در آئینه ضمیر
ایدوست بشنو آه دل سوزناک من
آری ز عود سوخته خوش میدمد عبیر
گر غمزه تو ز ابروی مشکین کمان کشد
ابن یمین چو صید در آید به پیش تیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و دلربایی محبوب عاشق پرداخته است. شاعر از چشمان آهوانه و قامت باشکوه او سخن میگوید و همچنین به قدرت عشق اشاره میکند که او را به زمین زده است. شاعر با احساسات عمیق و درد عاشقانهاش، از عشق و غم خود میگوید و از زیباییهای معشوقش تجلیل میکند. او همچنین به تأثیرات شگرف عشق بر جان خود و تلاش برای جلب توجه معشوق اشاره کرده و در نهایت به تلاقی عشق و درد وجودیاش میپردازد.
هوش مصنوعی: ای چشم تو همانند چشمهای آهوان است و تو در دل شیر به سر میبری. ای سرو جوان تو موجب به هم ریختن و آشفتگی عقل پیر هستی.
هوش مصنوعی: باد صبا به خاطر زیبایی تو، گل را سرزنش کرد. گل، به خاطر تو و زیباییات، چاک چاک شد و مانند حریر نرم و لطیف گردید.
هوش مصنوعی: با من جز از زیبایی قامت تو صحبت نکن، چون هیچ حرف دیگری شیرین و دلپذیر نیست.
هوش مصنوعی: من لبهایم چون شیر و عسل است و حالم به قدری شیرین و دلپذیر است که انگار شکر در میان شیر آب شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که زلفهای سیاه و زیبا تو باز شد، دل شکسته من به زنجیر غم و اندوهی محکوم شد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو خسته و بیپا شدم و در نهایت از عذاب دشمنم کمک بخواه.
هوش مصنوعی: هر لحظه تصویر چهرهی زیبای تو در ذهن من نقش بسته و روح من را زنده میکند.
هوش مصنوعی: ای دوست، به صدای غمگین دل من گوش کن. بله، از عود سوخته، بویی خوش و عطر دلانگیز بیرون میآید.
هوش مصنوعی: اگر ناز و جذبهی تو با ابروی سیاه و کمانمانندش چشمک بزند، دل من همچون صید به دام تیر تو خواهد افتاد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر
یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر
عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من
ابر بهارگاهی و بختور در مطیر
گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا
[...]
نیک اختیار کرد خداوند ما وزیر
زین اختیار کرد جهان سر بسر منیر
کار جهان بدست یکی کاردان سپرد
تا زو جهان همه چو خورنق شد وسدیر
چون او نبوده اند، اگر چند آمدند
[...]
با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر
تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر
تا بر سرت نگشت بسی تیر و نوبهار
چون پر زاغ بود سر و قامتت چو تیر
گر ماه تیر شیر نبارید از آسمان
[...]
نوروز فرخ آمدو نغز آمد و هژیر
با طالع مبارک و با کوکب منیر
ابر سیاه چون حبشی دایهای شدهست
باران چو شیر و لالهستان کودکی بشیر
گر شیرخواره لاله ستانست، پس چرا
[...]
ای کرده تیره روز معادی بتیغ و تیر
آمد بخدمت تو گرانمایه ماه تیر
بنشین بناز شاهی و باده دریده خور
لب را ز نوش بهره و جان را ز باد تیر
رفتی بتاختن بسوی شهر دشمنان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.