گنجور

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
امیر معزی

چون شاه جهان کمان کشیدن گیرد

پیروزی از آسمان رسیدن گیرد

هر تیر کز آن کمان پریدن گیرد

صبحی دگر از ظفر دمیدن‌ گیرد

اوحدالدین کرمانی

[چو]ن عشق ولای خود دمیدن گیرد

جان از همه آفاق رسیدن گیرد

[ج]ایی برسد دیده که در هر نفسی

بی زحمت دیده دوست دیدن گیرد

مولانا

چون صبح ولای حق دمیدن گیرد

جان در تن زندگان پریدن گیرد

جایی برسد مرد که در هر نفسی

بی‌زحمت چشم دوست دیدن گیرد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سلمان ساوجی

بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد

از هر طرفی مشک وزیدن گیرد

چون در لبت اندیشه باریک کنم

خون از رگ اندیشه چکیدن گیرد

طالب آملی

شبها که دل ازغصه طلپیدن گیرد

نیش مژه در جگر خلیدن گیرد

پروام کند زناز بالش خواهم

در دیدهٔ خونبار پریدن گیرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه