لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ابن حسام خوسفی

ما وصال تو به زاری و دعا می‌طلبیم

دردمندیم و ز لعل تو دوا می‌طلبیم

همچو حجّاج به احرام درت بسته میان

کعبهٔ کوی تو از راه صفا می‌طلبیم

هرکسی از پی مقصود خود اندر طلبی است

حاصل آنست که ما از تو ترا می‌طلبیم

دیده هرسو نگران و تو به خلوتگه دل

تو کجایی و ترا ما به کجا می‌طلبیم

در نسیمی که ز زلف تو دمد موجودست

آنچه از رایحهٔ باد صبا می‌طلبیم

نفحهٔ مشک خطا در شکن طرّهٔ تست

ما ز چین سر زلفت به خطا می‌طلبیم

غرض ابن حسام از رخ زیبای تو چیست

غالب آنست که ما صنع خدا می‌طلبیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

دیده دیدن رویت ز خدا می طلبیم

در رخ نور وشت نور و صفا می طلبیم

مدّتی تا ز غمت دل به جفا بنهادیم

لیکن از کوی صفا بوی وفا می طلبیم

ما نداریم گناهی، چو تو می گویی نیست

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

خسته‌حالیم و ز زلف تو شفا می‌طلبیم

دردمندیم و ز وصل تو دوا می‌طلبیم

هرکسی را ز تو گر هست به نوعی طلبی

ما به هر وجه که هست از تو تو را می‌طلبیم

از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه