گنجور

 
ابن حسام خوسفی

ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص

باشد که یابم از غم دل یک زمان خلاص

ما را به آب چشمهٔ حیوان چه حاجت است

لعل لب تو چشمهٔ نوش است در خواص

آنجا که قید زلف تو دام بلا نهد

لَیسَ المَفَرُّ منتفعاً مِنه و المَناص

قلب مرا رواج به اکسیر مهر توست

کز کیمیای آن زر خالص شود رصاص

ما را بکش به غمزه که مفتی درس عشق

بر خون عاشقان ندهد فتوی قصاص

ابن حسام طبع تو پرسیم کرد نیست

مَلاَّت فَاهشک لولایِیَ الخَصاص

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

ای دل ز غم منال که از گردش زمان

تنها تو نیستی به جفای زمانه خاص

خاصیتی است مردم این روزگار را

نتوان به هیچ روی شدن منکر خواص

گر فی‌المثل هزار نکویی کنی به خلق

[...]

جامی

ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص

تا یابم از کدورت خود یک دو دم خلاص

باشد به قدر لطف سخنور سخن لطیف

از گفته های عام مجو نکته های خاص

بر خصم جور پیشه مکن تیغ انتقام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه