گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۷۷۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چو صبحم دماغ می‌آشام نیست

نفس می‌کشم فرصت جام نیست

دو دم زندگی مایهٔ جانکنی‌ست

حق خود ادا می‌کنم وام نیست

تبسم به حالم نظرکردن است

در آن پسته جز مغز بادام نیست

به هرجا برد شوق می‌رفته باش

نفس قاصدانیم پیغام نیست

جنون در دل از بی‌دماغی فسرد

هواهاست در خانه و بام نیست

غبار جسد عزمها داشته‌ست

کر این جامه رفت از بر احرام نیست

مپرسید از دل‌که ماکیستیم

نشان می‌دهد آینه نام نیست

دل از ربط فقر و غنا جمع‌دار

شب وروز با یکدگررام نیست

تلاش جهان چشم پوشیدن‌ست

سحر نیزتا شام جز شام نیست

دو بال است از بیضه تا آشیان

کمین پرافشاندن آرام نیست

چوزنجیرپیوند هم بگسلید

تعلق فغان می‌کند دام نیست

درآتش فکن بیدل این رخت وهم

تو افسرده‌ای کارکس خام نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور