گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست

شخص پیری نفی هستی می‌کند هشیار باش

صورت قد دوتا آیینهٔ ترکیب لاست

زین‌چمن بر دستگاه‌رنگ نتوان دوخت چشم

غنچه تا ناخن به خون دل نشوید بی‌حناست

هیچ‌کس چون ما اسیر بی‌تمیزیها مباد

مشت خاکی درگره داریم‌کاین آب بقاست

خاک‌گشتیم و غبار ما هوایی درنیافت

آنکه بر خمیازه حسرت می‌کشد آغوش ماست

حاصل کونین پامال ندامت کردنی‌ست

دانهٔ کشت امل را سودن دست آسیاست

رشحهٔ ابر نیازم غافل از عجزم مباش

سجدهٔ‌من ریشه‌دارد هرکجا مشتی گیاست

شوق‌درکار است‌وضع‌این و آن منظور نیست

با نگه هر برگ این‌گلشن به رنگی آشناست

بند بندم فکرآن موی میان درهم شکست

ناتوانی هرکجا زور آورد زورآزماست

داغ می‌بالدکه دل خلوتگه جمعیت است

ناله می‌نالدکه اینجا جای آسایش‌کجاست

رهروان تمهید پروازی‌که می‌آید اجل

دودها از خود برون تازی‌که آتش در قفاست

بیدل از نیرنگ اسباب من و ما غافلی

اینگه صبح زندگی فهمیده‌ای روز جزاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رهی رهگذر نوشته:

با عرض ادب، فکر کنم این غزل در وزن عروضی : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باشد. درودها

👆☹

فرهاد نوشته:

سلام و درود.
با نظر رهی رهگذر عزیز موافقم و ادب ایشان در ابراز نظرشان می ستایم. ولی متاسفانه سایت گنجور هنوز الفاظ تقطیع شعر را تغیر نداده است.
با تشکر از رهی رهگذر عزیز و عوامل سایت گنجور.

👆☹

دریای سخن