گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها

عالمی بر وهم پیچیده‌ست مانند حباب

جز هوا نبود سری در زیر این دستارها

نیست زندانگاه امکان سنگ راه وحشتم

چون نگه سامان عینک دارم از دیوارها

عندلیبان را ز شرم ناله‌ام مانند شمع

شعلهٔ آواز بست آیینهٔ منقارها

از خرام‌موج می چشم قدح‌داغ است‌و بس

دارد این نقش قدم خمیازهٔ رفتارها

موجهای این محیط آخرگهر خواهد شدن

سبحه خوابیده‌ست در پیچ و خم زنارها

بسکه درهرگل زمین ذوق تماشا خاک شد

پشه می‌آرد برون نظاره ازگلزارها

فقر در هرجا غرور یأس سامان می‌کند

کجکلاهی می‌زند موج از شکست‌کارها

خواب‌راحت بستهٔ مژگان‌به‌هم آورد‌ن‌است

سایه می‌گردند از افتادن این دیوارها

چون‌سحر سعی خروشم‌قابل اظهار نیست

به‌که برسازم شکست رنگ بندد تارها

بیدل‌این‌گلشن ز بس‌منظورحسن افتاده‌است

ناز مژگان می‌دمد گر دسته‌بندی خارها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان