گنجور

 
بیدل دهلوی
 

درین محفل‌که پیدا نیست رنگ حسن مقصودی

چراغ حسرت آلود نگاهم می‌کند دودی

چو آن شمعی که از فانوس تابد پرتو آهش

درون بیضه‌ام پیداست بال شعله فرسودی

خروش بینوایی‌های من یارب که می‌فهمد

چو مژگانم ز سر تا پا زبان سرمه‌آلودی

طریق بندگی ناز فضولی برنمی‌دارد

تو از وضع رضا مگذر چه مقبولی چه مردودی

عدم ایمای اسرارت‌، وجود اظهار آثارت

ز نیرنگ تو خالی نیست معدومی و موجودی

به یک مژگان زدن آیینه بی‌تمثال می‌گردد

به حیرت ساز رنگ خودنمایی می‌برد زودی

به تیغ آبرو گنج زر و گوهر نمی‌ارزد

اگر انصاف باشد طبع مایل نیست بیجودی

مشو غافل ز وضع فقر اگر آرام می‌خواهی

چو صحرا خاکساری نیست بی‌دامان مقصودی

به رنگ طوق قمری در هوای سرو موزونت

کند خاکسترمن ناله از هر حلقهٔ دودی

به راه انتظار جلوه‌ای افکنده‌ام بیدل

چو شمع‌ از چهرهٔ زرین خود فرش زر اندودی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.