گنجور

 
بیدل دهلوی

وصف لب تو گر دمد از گفتگوی ما

گردد چو گوهر، آب گره در گلوی ما

ای در بهار و باغ به سوی تو روی ما

نام تو سکهٔ دِرَم گفتگوی ما

بحریم و نیست قسمت ما آرمیدنی

چون موج، خفته است تپش موبه‌موی ما

از اختراع مطلب نایاب ما مپرس

با رنگ و بو نساخت گل آرزوی ما

ما و حباب، آب ز یک بحر می‌کشیم

خالی شدن نبرد پُری از سبوی ما

چون صبح، چاک سینهٔ ما بخیه‌ای نداشت

پاشیدن غبارِ نفس، شد رفوی ما

عمری‌ست با گداز دل خود مقابلیم

ای آینه! عبث نشوی روبروی ما

ناگشته خاک، دست نشُستیم از غرور

چون شعله بود وقف تیمم، وضوی ما

نقاش! زحمت خط و خال آن‌قدَر مکش

باید کشید خاطر او را به سوی ما

تا چند پروری به نفس مزرع امید؟

خط می‌کشد به سایهٔ مو آب جوی ما

غمّازِ ناتوانی ما هیچ‌کس نبود

بیدل! شکستِ رنگ، برون داد بوی ما

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
غزل شمارهٔ ۲۵۹ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
منوچهری

ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما

ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟

نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی

با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما

جستی و یافتی دگری بر مراد دل

[...]

اهلی شیرازی

یکره چو غنچه خنده زنان بین بسوی ما

باشد که بشکفد گل دولت بروی ما

ای نوبهار جان مگر از ابر رحمتت

رنگی برآورد چمن آرزوی ما

سر رشته گم مکن که ز عهد ازل تورا

[...]

صائب

آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما

رنگی درین بهار نیامد به روی ما

چون موجه سراب اسیر کشاکشیم

هر چند متصل به محیط است جوی ما

باد مراد کشتی ما زور باده است

[...]

ابوالحسن فراهانی

هرگز نبرد خاطر خوش ره به سوی ما

از باده تر نکرد گلویی سبوی ما

بینم در آینه اگر از بخت واژگون

تمثال نیز روی نتابد ز روی ما

بیدل دهلوی

چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما

در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما

بیهوده همچو موج زبان برنمی‌کشیم

لبریز خامشی‌ست چوگوهر سبوی ما

ای وهم عقده بر دل آزاد ما مبند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه