یکره چو غنچه خنده زنان بین بسوی ما
باشد که بشکفد گل دولت بروی ما
ای نوبهار جان مگر از ابر رحمتت
رنگی برآورد چمن آرزوی ما
سر رشته گم مکن که ز عهد ازل تورا
پیوند دوستی است بهر تار موی ما
صد ره اگر ز سجده بپایش نهیم سر
کی سر بما نهد صنم تند خوی ما
شد جام جم سفال سبوی شکسته ام
بی خاصیت نبود شکست سبوی ما
تا خون ما نریخت حریف و چو می نخورد
چون شیشه دست برنگرفت از گلوی ما
بوی محبت از دل اهلی دمد چو مشک
ای گل نگاهدار دل ما ببوی ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با تصاویری زیبا و حساسی از بهار و عشق آغاز میشود. شاعر در آن از جوانه زدن و شکوفایی گلها سخن میگوید و به آرزوهای دل اشاره میکند. او به نوبهار و رحمت الهی میپردازد و خواهان پیوند دوستی با محبوبش است. همچنین، به شکنندگی زندگی و عدم اهمیت آن اشاره دارد و میگوید که تا زمانیکه دوستی و محبت برقرار است، زندگی ارزشمند است. در انتها، از محبوبش میخواهد تا نگاهدار دل او باشد و بوی محبت را در زندگیاش حفظ کند.
هوش مصنوعی: یک دختر جوان شاداب و خندان را تصور کن که به سمت ما میآید و به زودی گلی از خوشبختی و prosperity برای ما خواهد شکفت.
هوش مصنوعی: ای بهار جان، آیا از ابر رحمتت رنگی بر روی چمن آرزوهای ما نخواهی نشاند؟
هوش مصنوعی: خودت را گم نکن، چون از زمان های دور بین ما دوستی و ارتباطی وجود دارد که به اندازه یک تار مو ارزشمند است.
هوش مصنوعی: اگر هزار بار هم سر خود را در سجده به پای او بگذاریم، آیا این معشوق در دندهای از سر ما توجهی خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: چشماندازهای زیبایی که در گذشته داشتم، اکنون به خاطر ناامیدی و شکست، از دست رفتهاند. حالا دیگر مانند یک ظرف خالی و بیفایدهام که نشانهای از زیبایی ندارد و تنها شکست در زندگیام باقی مانده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ما به دشمنی نپرداختیم و او هم به ما آسیب نزد، آن لحظه که به خوشگذرانی پرداخته بود، همچنان از حمله به ما خودداری کرد.
هوش مصنوعی: عطر محبت از دل وفاداران به مشام میرسد مانند بویی که از مشک بیرون میآید، ای گل، دل ما را در همین رایحههای دلنشین نگهدار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما
ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟
نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی
با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
جستی و یافتی دگری بر مراد دل
[...]
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
رنگی درین بهار نیامد به روی ما
چون موجه سراب اسیر کشاکشیم
هر چند متصل به محیط است جوی ما
باد مراد کشتی ما زور باده است
[...]
هرگز نبرد خاطر خوش ره به سوی ما
از باده تر نکرد گلویی سبوی ما
بینم در آینه اگر از بخت واژگون
تمثال نیز روی نتابد ز روی ما
چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما
در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما
بیهوده همچو موج زبان برنمیکشیم
لبریز خامشیست چوگوهر سبوی ما
ای وهم عقده بر دل آزاد ما مبند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.