گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما
بر سر ما سایه خواهد کرد سر تا پای ما
بینفس در ظلمتآباد عدم خوابیدهایم
شانه زن گیسو، سحر انشا کن از شبهای ما
جهد ما مصروف یک سیر گریبان است و بس
غیر این گرداب، موجی نیست در دریای ما
بر تن ما هیچ نتوان دوخت جز آزادگی
گر همه سوزن دمد چون سرو از اعضای ما
ماجرای بوی گل نشنیده میباید شنید
ای هوس! تن زن، زبان غنچه است انشای ما
رنگی از گلزار بیرنگی برون جوشیدهایم
از خرابات پری، می میکشد مینای ما
یار در آغوش و سیر کعبه و دیر آرزوست
تا کجا رفتهست از خود شوق بیپروای ما
سعی همت را ز بیمغزان چه مقدار آفت است
هرکه را گردید سر، بر لغزشی زد پای ما
دل مصفا کن، سر از وسعتگه مشرب برآر
آینه صیقل زدن، سیریست در صحرای ما
ششجهت هنگامهٔ امکان ز نفی ما پر است
رفتن از خود، تا کجا خالی نماید جای ما
یک نفس بیدل سری باید نیاز جیب کرد
غیر مجنون نیست کس در خیمهٔ لیلای ما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حالاتی از وجود و روح انسان پرداخته و به درون و برون او نگریسته است. او از تاریکی عدم و خواب بودن در آن یاد میکند و به جستجوی آزادی و خروج از قید و بندها اشاره دارد. شاعر به دلبستگیهای انسانی و زیباییهای زندگی اشاره میکند، اما همزمان از مشکلات و سرگشتگیهایی که در این مسیر پیش میآید، سخن میگوید. او همچنین به عشق و شوق، که در دل انسان نهفته است، اشاره میکند و به سیر و سفر در جستجوی خود و حقیقت وجودی دعوت میکند. در نهایت، اهمیت خودآگاهی و بیداری در این مسیر و نیاز به عاشق بودن و جنون عشق را مطرح میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو اینگونه با بلندای دامنت، ما را در آغوش بگیری، تمام وجود ما زیر سایهات قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: ما بدون نفس در تاریکی عدم خوابیدهایم، پس ای یار، گیسویت را بیفشان تا صبح بر ما نازل شود و شبهای غمانگیز ما را به یاد آورد.
هوش مصنوعی: تلاش ما تنها به یک گره در لباس خلاصه شده است و جز این، در دریای وجود ما هیچچیز دیگری جز این گرداب و تلاطم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تن ما بر هیچ چیز جز آزادی نمیتواند دوخته شود، حتی اگر همه سوزنها به کار گرفته شوند، باز هم اعضای ما به هم نمیپیوندند.
هوش مصنوعی: انسان باید داستان بوی گل را که هنوز نشنیده، بشنود. ای کسی که عاشق لذتها هستی، سخن ما مانند شکوفههاست که در زبان بیان میشود.
هوش مصنوعی: ما همچون گلهایی زیبا هستیم که از میان دنیای بیرنگ و بیروح بیرون آمدهایم و به نوعی از سرگمی و لذت در شریک شدن در می و نوشیدن الکل رو آوردهایم.
هوش مصنوعی: محبوب در آغوش من است و دلشورههای عاشقانهام به سراغم آمده، اما نمیدانم این احساسات عمیق چقدر از من دور شدهاند و چقدر آرزو و شوق بیپروایی در دل دارم.
هوش مصنوعی: تلاش و همت را نباید نادیده گرفت، زیرا باعث ایجاد مشکلات میشود. هر کسی که به بیدانشی و ناتوانی روی آورد، ممکن است به زمین بخورد و به ما آسیب برساند.
هوش مصنوعی: دل خود را پاک کن، و از سرآغاز مشرب خود را باز کن. صیقل دادن آینه، در زندگی ما مانند سفر در یک بیابان است که هرگز پایان نمیگیرد.
هوش مصنوعی: در شش جهت امکان، وقتی به خودمان باور نداریم، هر کجا برویم، در حقیقت جای ما خالی میماند.
هوش مصنوعی: برای یک لحظه هم که شده، باید به فکر بیدل باشی، زیرا هیچکس غیر از مجنون در خیمهٔ لیلا نمیتواند حضور داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر
صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما
عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت
[...]
روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما
خلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما
آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکند
تا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما
ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آ
[...]
گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
خار هم از سرکشی کی می رود در پای ما
گر بمستی آرزوی ابر و باران می کنم
سنگ می بارد زابر پنبه بر مینای ما
در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکرد
[...]
راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
نشأه می تابد چو رنگ از پرده مینای ما
قهرمان عدل چون پرسش کند روز حساب
از بهشت عافیت خاری نگیرد پای ما
گر چه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر
[...]
گشت یکشب در میان، وصل بت رعنای ما
کربلایی شد پلاس تیرهبختیهای ما!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.