گنجور

 
بیدل دهلوی

گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما

بر سر ما سایه خواهد کرد سر تا پای ما

بی‌نفس در ظلمت‌آباد عدم خوابیده‌ایم

شانه زن گیسو، سحر انشا کن از شب‌های ما

جهد ما مصروف یک سیر گریبان است و بس

غیر این گرداب، موجی نیست در دریای ما

بر تن ما هیچ نتوان دوخت جز آزادگی

گر همه سوزن دمد چون سرو از اعضای ما

ماجرای بوی گل نشنیده می‌باید شنید

ای هوس! تن زن، زبان غنچه است انشای ما

رنگی از گلزار بی‌رنگی برون جوشیده‌ایم

از خرابات پری، می می‌کشد مینای ما

یار در آغوش و سیر کعبه و دیر آرزوست

تا کجا رفته‌ست از خود شوق بی‌پروای ما

سعی همت را ز بی‌مغزان چه مقدار آفت است

هرکه را گردید سر، بر لغزشی زد پای ما

دل مصفا کن‌، سر از وسعتگه مشرب برآر

آینه صیقل زدن، سیری‌ست در صحرای ما

شش‌جهت هنگامهٔ امکان ز نفی ما پر است

رفتن از خود، تا کجا خالی نماید جای ما

یک نفس بیدل سری باید نیاز جیب کرد

غیر مجنون نیست کس در خیمهٔ لیلای ما

 
 
غزل شمارهٔ ۲۵۴ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
مولانا

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما

چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما

صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر

صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما

عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما

خلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما

آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکند

تا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما

ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
کلیم

گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما

خار هم از سرکشی کی می رود در پای ما

گر بمستی آرزوی ابر و باران می کنم

سنگ می بارد زابر پنبه بر مینای ما

در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکرد

[...]

صائب تبریزی

راز دل را می توان دریافت از سیمای ما

نشأه می تابد چو رنگ از پرده مینای ما

قهرمان عدل چون پرسش کند روز حساب

از بهشت عافیت خاری نگیرد پای ما

گر چه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر

[...]

واعظ قزوینی

گشت یکشب در میان، وصل بت رعنای ما

کربلایی شد پلاس تیره‌بختی‌های ما!

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه