گنجور

 
بیدل دهلوی

ما رشتهٔ سازیم، مپرس از ادب ما

صد نغمه سرودیم و نشد باز لب ما

چون مردمک‌، آیینهٔ جمعیت نوریم

در دایرهٔ صبح نشسته‌ست شب ما

بی‌تابی دل آتش سودای که دارد؟

تبخال به خورشید رسانده‌ست تب ما

هستی چو عدم زین من و ما هیچ ندارد

بی‌نشئه بلند است دماغ طرب ما

ابرام تک و تاز غباریم در این دشت

جانی که نداریم چه آید به لب ما؟

چون ذره، پراکندگی انشای ظهوریم

جزما نُقطی کو که بَر‌د منتخب ما؟

تا معنی اسرار پری فاش توان خواند

مکتوب به کهسار برید از حلب ما

گمگشتهٔ تحقیق، خود آوارهٔ وهم است

ما را بگذارید به درد طلب ما

نی قابل عجزیم، نه مقبول تعین

از ننگ به آدم که رسانَد نسب ما؟

پیداست که جز صورت عنقا چه نماید

آیینه ندارد دل بیدل لقب ما

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
غزل شمارهٔ ۱۸۲ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
طالب آملی

گیرد که ز گفتار زبان طلب ما

قفلی زند اندیشهٔ خواهش بلب ما

در انجمن لطف و کرم فخر نمایند

همت به تنک روئی شخص طلب ما

ما خانه ز برق نفس افروختگانیم

[...]

حزین لاهیجی

هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما

گردون کر و لال است زبان طلب ما

ما همره بختیم و تو همسایه خورشید

ساکن نتوان کرد به کافور، تب ما

با عشق چه سازد خنکیهای تو زاهد؟

[...]

واقف لاهوری

کردند قبایل همه مجنون لقب ما

این حرف رسانید به لیلی‌نسب ما

دیدیم کتب‌خانهٔ هفتاد و دو ملّت

غیر از سخن عشق نشد منتخب ما

چون کوه‌کنش محنتِ سخت‌ آمده در پیش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه